Skip to main content
فهرست مقالات

خصایص و ارزش های شعر فارسی غالب دهلوی

نویسنده:

(7 صفحه - از 308 تا 314)

کلید واژه های ماشینی : قصائد، شعر فارسی غالب دهلوی، هنر، قصائد بزمی شعرای قصیده‌سرای عصر، غالب، شاعر، ارزشهای شعر فارسی غالب، نوا، هند، ادبی

خلاصه ماشینی:

"مثلا بیدل امام‌ بزرگ سبک هند چین ابرو را در چین چنین تعابیر پیچیدهء دور از ذهن می‌پیچاند که بمشکل‌ میتوان مقصد او را دریافت: آرامگاه ابدی میرزا غالب در قرن نظام الدین اولیاء در دهلی بیاد چین ابروی تو دریا را ز امواجش‌ شکستی می‌کشد بر دوش چندین کاروان ابرو ولی همین مضمون گره آبرو را غالب با سادگی و تازه‌آفرینی چنین در هنر خود جای میدهد: دوست دارم گرهی را که بکارم زده‌اند کاین ممانست که پیوسته در ابروی تو بود دهان را از تنگی با نقطه تشبیه میکرد،و بالاخره آنرا هیچ گفتند: حرفی از آن میان و دهن یاد میکنم‌ باری بهیچ خاطر خود شاد میکنم بیدل این نقطه را به عدم رسانید: خلقی بو هم هستی،نامحرم عدم ماند هر حرفی کز لبش جست،نالید کان دهن کو؟ غالب هم نقش دهان را گم کرده پنداشت،ولی ادای او روشن و کلامش صریح و بی‌خم‌ و پیچ است: ؟؟؟اسلامی-قم چه عجب صانع اگر نقش دهانت گم کرد کو خود از حیرتیان رخ نیکوی تو بود در غزل غالب و جد و مستی و نشاط و حرکت پنهان است،کلام او مایهء بیداری و شورانگیزی‌ است نه موجد پژمردگی و انزوا و آشفتگی،مستی و نشاطی که درین غزل موجود است،غنودگان‌ پژمرده را برقص شادی و وجد مستانه هنگامه‌انگیزی درآورد: رفتم که کهنگی ز تماشا برافکنم‌ در بزم رنگ و بو نمطی دیگر افکنم‌ در وجد اهل صومعه،ذوق نظاره نیست‌ ناهید را بزمزمه از منظر افکنم‌ هنگامه را جحیم جنون بر جگر زنم‌ اندیشه را هوای فسون در سر افکنم‌ نخلم که هم بجای رطب طوطی آورم‌ ابرم که هم بروی زمین گوهر افکنم‌ با دیریان ز شکوه بیداد اهل دین‌ زهری ز خویشتن بدل کافر افکنم‌ تا باده تلخ‌تر شود و سینه ریش‌تر بگدازم آبگینه و در ساغر افکنم 2-مظهر دیگر استادی و هنروری غالب قصیدهء اوست،و دیوان مطبوع او(64) قصیده در بحور و اوزان مختلف دارد(طبع سوم نولکشور لکهنو 1924)که حمد و نعت‌ و منقبت و مدح رجال عصر از هندی و فرنگی،با چیره‌دستی ادبی و کمال متانت و روانی‌ سروده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.