Skip to main content
فهرست مقالات

فردوسی: استاد تراژدی (4 - قسمت آخر)

نویسنده:

(8 صفحه - از 425 تا 432)

کلید واژه های ماشینی : تراژدی، اسفندیار، رستم، فردوسی، داستان رستم و اسفندیار، رستم و اسفندیار، داستان، شاه، گشتاسب، فرمان

خلاصه ماشینی: "پند و اندرز اسفندیار به پدر سودی نمیدهد: چنین پاسخ آوردش اسفندیار که«ای پرهنر نامور شهریار همی دور مانی ز رسم کهن‌ بر اندازه باید برانی سخن‌ تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد از آن نامداران برانگیز گرد چه جوئی نبرد یکی مرد پیر که کاووس خواندی و را شیر گیر ز گاه منوچهر تا کیقباد همه شهر ایران بدو بود شاد» گشتاسب بر سر آنچه گفته است می‌ایستد و به اسفندیار فرمان میدهد: «چو آنجا شوی دست رستم ببند بیاریش به بازو فکنده کمند» اسفندیار دلشکسته پیش مادرش کتایون می‌رود و مادرش او را اندرز میکند که از این کار ناصواب سرباز زند: «ز گیتی همی پند مادر نیوش‌ به بد تیز مشتاب و بر بد مکوش سواری که باشد به نیروی پیل‌ به پیکار خوار آیدش رود نیل‌ بدرد جگر گاه دیو سپید ز شمیشر او گم کند راه شید همی شاه هاماوران را بکشت‌ نیارست گفتن کس او را درشت‌ بکین سیاوش ز افراسیاب‌ ز خون کرد گیتی چو دریای آب‌ از آن گرد چندانکه گویم سخن‌ هنر هاش هرگز نیاید به بن» در جواب مادر: چنین پاسخ آوردش اسفندیار که«ای مهربان این سخن یاد دار همان است رستم که دانی همی‌ هنرهاش چون زند خوانی همی‌ نکوکارتر زو به ایران کسی‌ نیاید پدید ار بجوئی بسی‌ مر او را به بستن نباشد سزا چنین بد نه خوب آید از پادشا و لیکن نباید شکستن دلم‌ که چون بشکنی دل ز تن بگسلم‌ چگونه کشم سر ز فرمان شاه‌ چگونه گذارم چنین پیشگاه» آنگاه اسفندیار از مادر گریان خود جدا می‌شود و لشکر به سیستان می‌برد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.