Skip to main content
فهرست مقالات

آخرین برگ درخت

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 467 تا 471)

کلید واژه های ماشینی : برگ درخت، نقاشی، بیماری، آخرین برگ، سو، برمن، مرد، پنجره، خواب، رنج

خلاصه ماشینی: "طبیب گفت مشکل‌ است که«جانسی»از دست بیماری جان به در برد؛در صورتی ممکنست زنده بماند که‌ به زندگی علاقه‌مند شود؛اگر بیماری به زندگی امیدوار نباشد از دست پزشک کاری برنمی‌آید و متأسفانه آن طور که من فهمیده‌ام دوست شما دست از زندگی شسته و دل به مرگ نهاده است‌ خیال می‌کنید چه چیز چنین افسرده دل و ناامیدش کرده،و آیا سببی می‌شناسید که دگر بار دلگرم و امیدوار شود و با زندگی آشتی کند؟ «سو»گفت آنچه می‌دانم اینست که همیشه آرزو داشت به ایتالیا سفر،و منظرهء خلیج‌ ناپل را نقاشی کند. «سو»پرسید:عزیزم به چه می‌اندیشی؟چه می‌گوئی؟به چه می‌نگری؟ و«جانسی»به صدائی بس ضعیف گفت:شش،به نظرم حالا زودتر می‌ریزند سه روز پیش هنوز آنقدر برگ بر درخت مانده بود که شمردن همهء آنها برای من دشوار بود. یقین دارم تا سه روز دیگر همه برگها می‌ریزند؛دکرت‌ دربارهء مرگ و زندگی من چیزی به شما نگفت؟ «سو»گفت:نه،چرا پریشان می‌گوئی،بین زندگی تو و ریختن برگهای یک درخت در فصل زمستان که امر طبیعی است،چه رابطه و مناسبتی در میان است؟کودکانه‌ میندیش،آرام و عاقل باش؛طبیب به من مژده داد به زودی بیماریت رفع می‌شود. آنگاه چشمهایش‌ را بست؛در بستر آرمید و با صدائی لرزان گفت:می‌خواهم افتادن آخرین برگ را بچشم‌ خود ببینم؛زیاد رنج انتظار کشیده‌ام،زحمت خیال اندیشی بسیا برده‌ام،می‌خواهم که‌ من هم چون یکی از این برگها معلق زنان بر زمین بیفتم. پس از مدتی«سو»را که مشغول پختن غذا بود پیش خود خواند و گفت: «سو»من دختر بدی نیستم،باقی ماندن این برگ بر درخت مرا متقاعد کرد که بسیار بدخیال و بدبینم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.