Skip to main content
فهرست مقالات

شب چراغ!

شاعر:

(2 صفحه - از 76 تا 77)

خلاصه ماشینی:

"دوشینه،زخمه‌های خوشت،باغ نغمه بود امشب به هر رهی که زنی،دلنواز نیست‌ خون میخورم چه غنچه،که جز باد صبحدم‌ در این زمانه،محرم پیغام راز نیست‌ راهی،که سر به درگه مقصود مینهد صد عمر اگر در آن به سرآید،دراز نیست‌ آوراه گرد وادی تشویش را،بگو آن قبله‌ای که میطلبی،در حجاز نیست‌ شاهین،هنوز طعمه ز گنجشک میخورد شاهین داد سنج طبیعت،تراز نیست‌ نخوت دلا،به فر دروغین چه میکنی؟ آن شبچراغ دخمه،درین مشت باز نیست! رو،پوست پاره،از سراین کوس اشکبوس‌ بر کن،که ناز مهتری،از تیز و تاز نیست‌ با داریوش،شوکت اسکندری گذشت‌ جبر است این،گناه نشیب وفراز نیست کرنش،خدای را سزد ایجان،که بر درش‌ شاه و گدا،ز رحمت او بی‌نیاز نیست‌ آهن‌ربای مانده ز لرزندگی،به قطب گوید،که بر تو ای دل حق‌بین،نماز نیست‌ بد،در میانه یکتن و،تهمت به دیگران‌ کو سنبلی،که عطر خوشش،از پیاز نیست؟! ترسنده غوک گوشهء مرداب را،بگو گر بر بو آفتی رسد،از شاهباز نیست!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.