Skip to main content
فهرست مقالات

داستان زادن «معصومه»

شاعر:

(2 صفحه - از 282 تا 283)

کلید واژه های ماشینی : یغمائی، داستان زادن، بیابانک، ابو الحسن یغما جندقی، پیر، قصیده‌ای از اسماعیل هنر، حسن، کرمان، کینه، جد مادری حبیب یغمائی

خلاصه ماشینی: "بی آنکه سرائی از میان افتد یا دری برکران یابد: به نیروی پنجه به بازوی مشت‌ فرو کوفت درها به سنگ درشت‌ ز آوای درها و آشوب سنگ‌ ز ماهی به مه شد غریو و غرنگ‌ چه درها که از زخمه در هم شکست‌ چه سرها که آسیمه از خواب جست‌ زن و مرد پیر و جوان هاج و واج‌ گریزان به دهلیز در از،دواج‌ یکی گفت دارای ری کینه خواه‌ مگر تاخت زی شهر خاور سپاه‌ دگر گفت ناید ز شه این ستیز به ماهی ز مه رست این رستخیز ز هر خانه غوغا به خورشید و ماه‌ که خود کیست این جنگی کینه خواه؟ چه کین توخت گردون پیر و ز جنگ‌ که میبارد از چارسو چوب و سنگ؟ از این کندستوار و این کوب سخت‌ دری نیست در شهر جز لخت لخت ** به کاوش کمر تنگ بستن چرا؟ به سنگ ستم درشکن چرا؟ بگو تا بدانیم کت نام چیست؟ و ز این درشکستن تراکام چیست؟ به پاسخ،درای دهان باز کرد لب از خنده آزرم اهواز کرد که زنهار،با کس مرا جنگ نیست‌ درشتی و سختی درین سنگ نیست‌ مرا اخت فرخنده معصومه نام‌ کز او مهر ومه نیکوی کرده وام‌ جهان آبگون است و او در تاب‌ زمین آسمان است و او آفتاب‌ پس از هفته‌ای تاب و تیمار و تب‌ ز زادان شد آسوده در نیم شب‌ شما را نه از کینه آشوفتم‌ پی مژده سندان بدر کوفتم‌ سزد روز و شب هفته و سال و ماه‌ بدین نامور مژدهء رنج کاه‌ به کوری آن کش بود دشمنی‌ پذیرد دل دوستان روشنی‌ سپهر بلند ار درآید بخاک‌ چو معصومه زنده است ما را چه باک قصیده‌ای از اسماعیل هنر اسماعیل هنر بزرگترین پسران چارگانهء ابو الحسن یغماست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.