Skip to main content
فهرست مقالات

برف

شاعر:

(2 صفحه - از 604 تا 605)

کلید واژه های ماشینی : خاک، بام، آسمان، گر، خاک آمدم پست، بسکه، روسپیدی، پیکرم، جایم دامنم پاک، زمین

خلاصه ماشینی: "ابو القاسم حالت* برف بسکه دیروز برف آمد،امروز سیمگون است هربام و هردر سرزده است آفتابی دل‌افروز تا فشاند بر آن سیم‌ها زر برف گردد بخار و کشد آه‌ آهی از بهر او سخت جانکاه‌ گوید ای چشمهء نور سویم‌ پرتو مهر بفکن زمانی‌ تا که گردد دلم گرم و گویم‌ بهرت از حال خود داستانی‌ از ستمدیدگان داستانهاست‌ شاید اینهم یکی از همانهاست‌ تا که در آسمان بود جایم‌ دامنم پاک بود از پلیدی‌ پاکدامانی‌ام از برایم‌ بود سرمایهء روسپیدی‌ انقلاب هوا کار من ساخت‌ ز آسمان بر زمینم درانداخت‌ تا ز چشم فلک اوفتادم‌ پیش مردم چو خاک آمدم پست‌ تا که رو سوی پستی نهادم‌ پاکی دامنم رفت از دست‌ تا مرا خاک بگرفت در بر ساخت کم‌کم مرا خاک بر سر چونکه بر روی بامی‌نشینم‌ افکنندم از آن بام در کوی‌ چونکه منزل به کوئی گزینم‌ پایمالم کنند از همه سوی‌ آن مرا راند از در بپاروب‌ این کند پیکرم را لگدکوب (*)منظومه‌ای است نو ویدیع و شیوا،با مضامین و اشارات لطیفش."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.