Skip to main content
فهرست مقالات

خطا کردم...!

شاعر:

(1 صفحه - از 656 تا 656)

خلاصه ماشینی:

"دکتر زریاب در خیابان داستان فیل مولوی را برایمان نقل کردند که در تاریکی هرکس‌ مطابق حس لامسه خود فیل را چیزی تصور می‌کرد و وقتی شمع آورده شد همه فهمیدند که‌ حقیقت فیل چیز دیگری است غیر از آنچه که تصور می‌کرده‌اند و بالاخره این شعر را خواندند: هرکس از ظن خو شد یار من‌ و ز درون من نجست اسرار من در مراجعت از خیابان نمایندگان ازبکستان که چمدانی خربزه و انگور از دیار خود با خود آورده بودند ما را بخربزه مهمان کردند و سخن دربارهء مسلمانان ازبکستان بود و باید بگویم که دو نمایندهء ازبکستان فقط با زبان فارسی می‌توانستند صحبت کنند زبان عربی‌ هم می‌دانستند چون در ازهر درس خوانده بودند. ناتمام افسانه یغمائی خطا کردم... تو جفا کردی و ستم راندی! من جفا دیدم و وفا کردم‌ دل سپردن بتو خطاکاریست‌ من چنین کردم و خطا کردم"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.