Skip to main content
فهرست مقالات

سلیمان، زاده عشق

نویسنده:

(6 صفحه - از 619 تا 624)

کلید واژه های ماشینی : سلیمان ،عشق ،دیوان ،داود ،باد ،فرمان ،بلقیس ،آدمیان ،سلیمان حاصل عشق آتشین داود ،کرسیهای سمت راست آدمیان سپاهی ،ماهی ،دریا ،کرسی ،خدا ،تختش ،پادشاه ،دیوان و پریان سلیمان ،راست کرسی سلیمان ،دیوان و پریان ،کرسیهای دیوان و پریان ،روز بالای سر سلیمان ،زیبا ،داود سلیمان ،کرسیهای جانب چپ دیوان سپاهی ،زبان ،بزرگی کرسیهای آدمیان ،همهء ،سلیمان آدم ،زادهء عشق ،کار سلیمان

خلاصه ماشینی:

"سیمان‌ گفت مکافاتش اینکه گوسفندان به تو دهد و زمین تو به عوض ستاند!آن دو ناخشنود از این‌ گونه داوری و پشیمان از دادخواهی از پیش داود پیغمبر بیرون شدند چه نه کشاورز از شبانی‌ آگاه بود و به آن کار مایل و توانا،و نه چوپان از کشتگری سررشته داشت. سلیمان،زادهء عشق که دوازده ساله بود،در راه به آنها رسید و از حالشان و آنچه‌ رفته بود پرسید؛و چون برقضاوت پدرش آگاه شد آنان را نزد او بازگرداند و گفت: ای پادشاه،اگر فرمان می‌دادی که فایدهء گوسفندان فقط در این سال عاید کشاورز گردد و سود باقیماندهء کشت،هم در این سال از آن چوپان باشد،خوب‌تر نبود؟داود انصاف داد که داوری پسر کوچکش از قضاوت او سازگارتر و استوارتر و سنجیده‌تر است و آنچنان‌ کرد که او گفته بود. اما چاره‌یی را،چیزی گفت و داود که میلش همه به سوی او بود با شگفتی تمام تصدیق‌ کرد و پسران زودباورش به رضا سروری سلیمان را پذیرفتند. دیوها و پریان تنوره‌زنان به هر طرف‌ روان شدند اما دست خالی برگشتند و سلیمان شرمسار از این‌گونه میزبانی،مهمانهایش را با شکم گرسنه به خانه برگرداند و در دلش به آن ماهی شکمو که آن بلا بر سرش آورده‌ بود نفرین بسیار کرد! ماهئی که آنهمه شرمساری برای سلیمان به بار آورده همین ماهی بی‌پدرومادر بود و سلیمان هرچه فکر کرد که ماهی در مدت غیبت خود گاوی‌ را که زمین روی شاخهای اوست چگونه بی‌تکیه‌گاه به حال خود رها کرده عقلش به جائی نرسید!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.