Skip to main content
فهرست مقالات

فقیه قزوین و شیخ اشراق

نویسنده:

(1 صفحه - از 227 تا 227)

کلید واژه های ماشینی : فقیه قزوین و شیخ اشراق، جامه‌ای جزین نمدینه، جامه شستن، صفه، آفتاب بنشیند آنگاهش، فقیهان قزوین حکایت، قرآن شنیدم خادم، باز شوخگین، بانگ قرآن، گلیم نماز، آثار البلاد قزوینی، گفت شوخگین، عزم دیدار، آوازهء، کتاب آثار البلاد، خادم رباط، آنگاهش توانی دید، سیه نمدینه‌یی، ولیک، شوق دیدار، نمدینه‌یی بر تن، میان اوراق متفرق، گفتم بازش، بطرف صفه، کاریست خطیر، گفت شهاب‌الدین، خورشید بالا، چاپ بیروت، از فقیهان، از جامه

خلاصه ماشینی: "فقیه قزوین و شیخ اشراق داستانی که در ذیل این یادداشت آورده‌ام سال پیش از کتاب آثار البلاد قزوینی(چاپ بیروت ص 394)ترجمه نموده‌ام. ج. اصفهان‌ یکی از فقیهان قزوین حکایت کرد که وقتی بموسم زمستان به رباطی در ارزروم‌ فرود آمدم. گفتمش:من دیریست تا آوازهء وی میشنوم‌ و شوق دیدار او دارم،مرا بنزد او بر. گفت کسی را بر او ره نیست؛و لیک چون‌ خورشید بالا گیرد وی از زاویهء خویش برون آید و به بام بر شود و در آفتاب بنشیند آنگاهش توانی دید. من لختی بر طرف صفه بنشستم تا از حجره بدر آمد،دیدم او را سیه نمدینه‌یی بر تن کرده و کلاهی نیز نمدین سیاه بسر بر نهاده بپای خاستم و سلامش‌ گفتم و فرا نمودم که عزم دیدار وی دارم و از او درخواستم تا ساعتی با من بطرف صفه‌ بنشیند. گفتمش بهتر بود جامه‌ای جزین نمدینه در می‌پوشیدی‌ گفت شوخگین شود. گفتم به آبش بشوی. گفت باز شوخگین شود. گفتم بازش بشوی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.