Skip to main content
فهرست مقالات

تن آدمی شریف است...

سخنران:

(2 صفحه - از 40 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"چون انجمن به پایان رسید و یاران و مشاوران پراکنده شدند یاکاچاران یکی از نامداران تاتار از بالکوتای یکی از افراد انجمن پرسید:در کار ما چه اندیشیدید؟ او از سر رعونت و غرور و خودکامگی گفت:ه رای و همدستان شدیم که همهء شما را نابود کنیم. آنان چون بر جان خویش‌ ناامید شدند و دانستند از آن بلا جان به‌در نخواهند برد،گفتن اکنون سرنوشت ما چنین‌ است باید که مردانه بستیزیم و چندانکه بتوانیم از دشمن کینه‌توز بکشیم تا اگر نابود شویم‌ باری ما را بالشی و نام و نشانی بماند. روزی که اسباب عروسی آماده‌ می‌شد چنگیز را گفت:چون خان به من نیکی‌ها فرموده خواهم او را به نویدی بس شادمانه‌ بشارت دهم؛خواهری دارم که هزار بار از من تازه‌روی‌تر و دلفریب‌تر و خردمندتر است. از یاسوگان پرسید اکنون رضایی که جای خود به خواهرت‌ سپاری؟گفت آری،از آنکه او خردمندتر و زیباتر است و همسری خان بزرگ را سزاوارتر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.