Skip to main content
فهرست مقالات

داستان راستان

(1 صفحه - از 5 تا 5)

کلید واژه های ماشینی : داستان‌راستان، مالک، مرد، بازاری، خوردهای میدان جنگ، رفقای مرد بازاری، مردی بازاری در دکانش، قدمهای محکم و مطمئن، میدان جنگ یادگاری بر چهره‌اش، مشتی زباله

خلاصه ماشینی:

"از طرف دیگر مردی بازاری در دکانش نشسته بود. مرد عابر بدون اینکه‌ خم به ابرو بیاورد و التفاتی بکند،همان طور با قدمهای محکم و مطمئن به راه خود ادامه داد. همینکه دور شد یکی از رفقای مرد بازاری به او گفت‌"هیچ شناختی که این مرد عابر که تو به او اهانت کردی که بود؟!" -"نه نشناختم!عابری بود مثل هزارها عابر دیگر،که هر روز از جلو چشم ما عبور می‌کنند مگر این شخص که بود؟"-"عجب!نشناختی؟!این عابر همان فرمانده و سپهسالار معروف‌ مالک اشتر نخعی،بود. "-"عجب!این مرد مالک اشتر بود؟!همین مالکی که دل شیر از بیمش آب می‌شود،و نامش لرزه بر اندام دشمنان می‌اندازد؟"-"بلی مالک خودش بود. ! -"ای وای به حال من!این چه کاری بود که کردم،الان دستور خواهد داد که مرا سخت تنبیه و مجازات کنند. دید او راه خود را به طرف مسجد کج کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.