Skip to main content
فهرست مقالات

یک مرد بزرگ

مترجم:

نویسنده:

(6 صفحه - از 26 تا 31)

خلاصه ماشینی:

"کوکوآنش به ما اشاره کرد که برای چادر زدن احتیاجی به‌ ما ندارد،فقط چندین پاکت سیگار به من داد که آنها را باز کنم،سپس روی قطعه سنگی نشست و دامن روپوشش را تا بالای زانوانش بالا کشید و شروع به خواندن آوازی کرد که‌ تنهایی او را به تنهایی کوه پیوند می‌داد. به پاهایم‌ هیچ چیز نداشت،پارچه‌های کهنه‌ای که به دور پاهان‌ پیچیده بود،باز کرده بود،مسلما با آن انگشتان بزرگ به‌ تخته سنگ و تنه درخت نمی‌توانست به دست بگیرد و بس‌ دوبارهء آنها به دور پاهایش برای او غیر ممکن بود. لنورا چند بار حرفش را تکرار کرد ولی با آنکه کوکوآنش‌ گوشش را به او نزدیک کرده بود،اما تقریبا هیچ چیز نمی‌فهمید،زیرا فقط به این قناعت کرد که شانه‌ای بالا بیندازد و با بردباری و غمی بی‌انتها رفت و تخته سیاه را برداشت. اما این شایعات آن قدر ضد و نقیض و باور نکردنی بود-مثلا اینکه هیکلش شبیه کوه بود،چندین‌ و چند دست و چشم داشت،تخته سنگهای عظیم را به ته دره‌ می‌غلتاند،دیده شده که یک گاومیش زنده را قورت داد-که‌ مردم کم کم به صحت وجود هیولاشک کردند. وقتی که به وسط جاده رسید،قد راست کرد،تقریبا سه برابر آنچه بود که‌ آخرین بار او را دیده بودم-دربارهء قدش نظریات کاملا متفاوت بود،رفیق راه من عقیده داشت که بیش از 51-61 متر ندارد،من بیست تا بیست و دو متر حدس می‌زدم،اما بعضی‌ کارگران می‌گفتند که از 03 متر هم بیشتر دارد-."

صفحه:
از 26 تا 31