Skip to main content
فهرست مقالات

فلاخن

شاعر:

(2 صفحه - از 20 تا 21)

کلید واژه های ماشینی : فلاخن، پلنگ، بیطار، کهنه فلاخن سنگی، خیانت، گر، عنایت واژگون، ددبان، همسایه، غرض

خلاصه ماشینی: "از فریدون توللی به دوست عزیزم دکتر کاظم ودیعی‌ فلاخن افسانه حب الوطنش،دانه دام است‌ آن خواجه،که خود،بر دربیگانه،غلام است‌ در کاسه،شرابش،همه از خون مسیحاست‌ خوانی،که در آن،دست یهودا،به طعامی است‌ فرصت طلبان،گوهر مردی،نفروشند تا تیغه شمشیر شهامت،به نیام است‌ از حاصل آن سوختنم تجربه این بود هر پخته،که عشقش نکند وسوسه،خام است! فریاد!که از گردش این کهنه فلاخن‌ سنگی،که خورد برسر جم،بر سر جام است! نوبت شام است! چون بیطار بر سر وی بردند،پرسید:«اکل و شرب این حیوان، چگونه بود؟!» ددبان گفت«از ذبح تازه،رطلی و،از آب چاله،سطلی!» بیطار بخندید و گفت: -بدین عنایت واژگون،که شما را بر وی است،زودا!که از ستمی چنین وارهد و،رو به فنا نهد! ددبان گفت:«غرض تو،از عنایت واژگون،ندانستم!» بیطار گفت:«غرض آنکه،بر این دد بیزبان،که به خلاص اندر، جز به چشمه پاک و،لاشبوی ناک،لب زدن نتواند،از نواخت جاهلی‌ چون تو،آن رود،که اکل،از تازه کند و،شرب از مانده!». شام او،تار و،چشم او،روشن‌ دست او باز و،کام او بسته!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.