Skip to main content
فهرست مقالات

خرما نتوان خوردن ...

شاعر:

(2 صفحه - از 382 تا 383)

خلاصه ماشینی:

"خرما نتوان خوردن از آن‌1خار که کشتیم‌ دیبا نتوان بافتن از پشم که رشتیم‌ 2 بر لوح‌3معاصی خط عذری نکشیدیم‌ پهلوی کبایر حسناتی‌4ننوشتیم‌ ما کشتهء نفسیم و چه فریاد!که ناگاه‌ فریاد برآید که چرا نفس نکشتیم 5 افسوس بر آن‌6عمر گران‌مایه که بگذشت‌ ما از سر تقصیر و خطا7در نگذشتیم‌ دنیا که در او مرد خدا دل نسرشتند نامرد که مائیم چرا گل بسرشتیم‌ 8 ایشان چو ملخ در پس‌9زانوی ریاضت‌ ما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم‌ 10 پیری و جوانی چو شب و روز11برآمد ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم‌ چون مرغ بر آن کنگره تا چند توان بود 12 یک روز نگه کن که برین کنگره خشتیم‌ ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم‌ گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت‌ شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم باشد13که عنایت برسد ور نه مپندار با این عمل دوزخیان اهل‌14بهشتیم‌ سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان‌ 15 یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم غزل 96 از نسخهء برلین-(طیبات)[متن اختیار شده‌]."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.