Skip to main content
فهرست مقالات

داستان پیغمبران یعقوب علیه السلام

نویسنده:

(7 صفحه - از 730 تا 736)

کلید واژه های ماشینی : یعقوب، زن، ساره، زر، پیغمبران یعقوب علیه‌السلام، داستان پیغمبران یعقوب، دختر، ابراهیم، خدا، شبانی

خلاصه ماشینی: "عیصو رفت تا صید کند قربان را2»: ربقا که پیوسته در خیر رساندن و خشنود ساختن یعقوب می‌کوشید چون آواز شوهر کورش‌ را شنید پوست بزی بر اندام یعقوب پوشانید،گوسپندی به وی داد و گفت پیش پدر بر. دیری نگذشت که عیصو از در درآمد صیدی که به کمند گرفته بود نگاه داشت و گفت:قربان حاضر است،چه فرمایی؟اسحاق دریافت که یعقوب به دستان‌سازی مادر در کار او چه مکر کرده است که«با زن کسی برنیاید،هرچه خواهد بتواند کردن. یعقوب که دلش سخت در تمنای راحیل بود بدین مژده جان و فرح تازه یافت و چون‌ لابان دریافت که وی هرگز پیمان نمی‌شکند معشوقش را در کنارش نشاند که در جهان ثوابی‌ عظیم‌تر از برآوردن مراد دو دلداده نیست. اما لابان به رفتنش‌ رضا نشد و چون او را بر نیت خود مصمم دید گفت اگر بماند و همچنان شبانی کند شریک‌ گوسپندان او خواهد بود. بی‌خبر لابان با دو زن و دو کنیزش از حاران بیرون شد و به‌ سوی دیار خویش رو نهاد چون نزدیک شهری که برادرش عیصو در آن می‌زیست رسید به‌ امید بر سر مهر آوردن او هدیتی چند با گوسپندان و اشتران و خران بسیار پیشکش فرستاد و بدین‌سان خاطر برادر کینه‌توز را از خود شاد کرد،آسوده‌خاطر از آنجا گذشت و به‌ کنعان رو نهاد. ایلیا زن بود و زنان اگرچه خانه آرایند،شرم و آزرم را آسان زیر پا می‌نهند،در فتنه‌گری و فسون‌سازی دلبرند و«داوود پسر خود را گفت که:ای پسر، پس شیر و مار برو،پس زن مرو،»او مکر به کار برد؛از پدرش اسحق کمربندی داشت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.