Skip to main content
فهرست مقالات

خصیصه شاهکارها (3)

نویسنده:

(10 صفحه - از 577 تا 586)

کلید واژه های ماشینی : فارسی، ایران، حافظ، سرخه، شاعر، شعر، سیاوش، رودکی، عرفان، فکر

خلاصه ماشینی:

"در این قصیده،چکیده‌ای از زندگی شاعر جای‌ داده شده است؛و همهء اینها با تعبیری که اگر یک روستایی سالخوردهء زنده دلی‌ بخواهد بیندیشد همان را می‌اندیشد،لیکن توانائی بیانش در حد یک شاعر نابغه‌ است: مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود نبود دندان لا بل چراغ تابان بود سپید سیم رده بود و در و مرجان بود ستارهء سحری بود و قطره باران بود *** جهان همیشه چو چشمی است گردو گردان است‌ همیشه تا بود آئین گرد،گردان بود همان که درمان باشد به جای درد شود و باز درد همان کز نخست درمان بود کهن کند به زمانی،همان کجا نو بود و نو کند به زمانی همان که خلقان بود با شکفته بیابان که باغ خرم بود و باغ خرم گشت،آن کجا بیابان بود همی چه دانی ای ماهروی مشکین‌موی‌ که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟ به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو ندیدی آنگه او را که زلف چوگان بود بسا نگار که حیران بدی بدو در چشم‌ به روی او در چشمم همیشه حیران بود همی خرید و همی سخت بی‌شمار درم‌ به شهر هرکه یک نار پستان بود بسا کنیزک نیکو که میل داشت بدو به شب زیاری او نزد جمله پنهان بود *** همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود همیشه گوشم زی مردم سخندان بود عیال نه،زن و فرزند نه،مؤنث نه‌ از این ستم همه آسوده بود و آسان بود تو رودکی را ای ماهرو کنون بینی‌ بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی‌ سرودگویان،گوئی هزاردستان بود شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت‌ شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود تا سرانجام به این بیت،خاتمه می‌یابد: کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم‌ عصا بیار که وقت عصا و انبان بود من متأسفانه برای احتراز از تطویل نتوانستم همهء قصیده را نقل کنم،ولی‌ همین چند بیت می‌تواند بنماید که برائی کلام چه ارتباط نزدیکی با ساده‌اندیشی‌ و ساده‌گوئی دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.