Skip to main content
فهرست مقالات

مرگ در نظر مولوی

نویسنده:

(10 صفحه - از 426 تا 435)

کلید واژه های ماشینی : مرگ، مولوی، مولانا، مثنوی، قرآن، فنا، خدا، حیات، انسان، روح، زندگی، آتش، دفتر سوم ابیات، بهشت، دفتر اول ابیات، اقبال، کلیات شمس، هستی، مثنوی دفتر سوم، مولوی سیر حیات، مثنوی دفتر اول، جهان، مثنوی مولانا، حقیقت، روح انسانی، مرگ و زندگی، مولوی می‌رود مرگ، تهران، حالت، اصل

خلاصه ماشینی: "»1 در اینجا چند بیت از یک غزل شیوای خداوندگار که مظهر خاص روحیهء خوش‌بینی‌ اوست درج می‌شود: جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن‌ آن‌که آموخت مرا همچو شرر خندیدن‌ گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم‌ عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن‌ بی جگر مرا شه دل چو خورشیدی‌ تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن‌ به صدف مانم خندم چو مرا در شکنند کار خامان بود از فتح و ظفذ خندیدن‌ یک شب آمد به وثاق من آموخت مرا جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن‌ گر ترش‌روی چو ابرم ز درون خندانم‌ عادت برق بود وقت مطر خندیدن‌2 یا این بیت: مادرم بخت بد است و پدرم جود و کرم‌ فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم‌3 سرچشمهء افکار مولانا قرآن است که می‌آموزد: انا لل?ه و انا الیه راجعون‌4 قرآن‌ کسانی را که در راه خدا هلاک می‌شوند حتی اجازه نمی‌دهد کسی به آن مرده‌ها بگرید زیرا آنها زنده هستند: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء5 مولوی با کمال‌ جسارت مرگ را به خود دعوت می‌نماید،چون می‌داند که او از مرگ نمی‌میرد و ضرری‌ نمی‌بیند بلکه در عوض جان جاودان را خواهد ستاند: مرگ اگر مرد است آید پیش من‌ تا کنم خوش در کنارش تنگ‌تنگ‌ من ازو جانی برم بی‌رنگ و بو او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ‌6 مولانا با نشر و شیوع این حکمت قرآنی که مرگ شهیدان راه خدا را کوچک‌ترین‌ صدمه‌یی و آسیبی نمی‌رساند و حیات‌شان جاودان است بشر را از هرنوع خوف و هراس و عقاید بدبینی نسبت به جهان که دامگه حادثه است نجات داده و حیات انسانی را دلکش و زیبا و افق آن را از تجلی افکار خود روشن ساخته است و این برعکس فلسفهء خیام است که با کمال غصه و لهجهء معترضانه می‌گوید: این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف‌ می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش‌7 یا: تو زر نه‌یی ای غافل نادان که ترا در خاک نهند و باز بیرون آرند8 (1)-اسلام و تصوف رینولد نیکلسون تهران 1341 ص-91 (2)-کلیات شمس جزو چهارم تهران 1339 ص-222 (3)-کلیات شمس جزو چهارم تهران 1339 ص-9 (4)-قرآن 2:156 (5)-قرآن 2-154 (6)-کلیات شمس جزو سوم تهران 1338 ص-142 (7)-رباعیات خیام با مقدمهء صادق هدایت تهران ص-56 (8)-ایضا-ص-142 اپیکور هم تقریبا همین عقاید را دربارهء مرگ دارد اما او نمی‌خواهد از تصور هولناک مرگ فلسفهء نشاط خود را خراب کند بنابراین می‌گوید«مرگ بیخ تمام زشتی‌ها و بدی‌هاست ولی بر ما حکمی ندارد زیرا وقتی که ما زنده هستیم مرگ وجود ندارد و هنگامی‌ که مرگ است ما نیستیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.