Skip to main content
فهرست مقالات

نصاب الشبان

نویسنده:

(24 صفحه - از 310 تا 333)

خلاصه ماشینی:

"طماع دان(چالشته خور)33 پس(لچر)34ممسک(لهر)35پر حرس و چیره‌دان(شریک)36 کوته فربه(کپل)37قد رسا(دیلاق)38دان‌ هر تنومندی«خپل)چمپاتمه میدانش(ملک)39 (ورقپیدن)40غفلتا چیزی ز کس بربودن است‌ (لپ)41دهان و(گپ)42سخن غارت(چپو)43یاری(کمک) جرعه را میدان(قلپ)44حلقوم را(بقرنکی)45 خود خورش میدان(قتغ)46حرف ملایم(پچ پچک)47 سنگریزه(تنگر)48و(سنگر)بود حصن متین‌ آب و دانه مرغکان دادن بهم دان(اوقپک)49 خود(کرنجال)50است خرچنگ و ملخ را دان(ملق) بچه قورباغه در آب حوض دان(کمچه لیسک)51 (پر پرونک)52دان تو پروانه(بتل)53میدان جعل‌ (مارمولک)سومار چشمک زدن میدان(چیشک)54 (گنج)55زنبور درشت است کو عسل نارد ببار دان بلوط نرم(کلگ)و نان آن میدان(لوچک)56 دان بزنازاده(تیشتر)بچه اشتر(کرمجی) (فنگلی)کوچک بود گوساله را دان(گوورک)57 گربه را میدان(گلو)58سگ بچه را دان(توله سگ) پورمک آمد(خمپوسه)59دان نان زندی(شل شلک)60 پیلهء جورق بود(خهروک)61و(پنزو)62دان وزغ‌ دان غنیمت را(شتل)63باران اندک(تیل تیلک)64 (گل)65بود ظرفی که مرغ و سگ در آن نوشند آب‌ خود کپر باشد(عریش)66و کرکری میدان(بوک)67 خود طبق میدان(تویزه)68نام لمبر(لمبون)69است‌ آبشن دان(اوشمک)70حلوای خرما(رنگینگ)71 خرده شیشه شد(تته)72خرده سفالین(کوره)73دان‌ و آن سر بشکستهء قلیان تو میدان(دودوک)74 معنی(رپ)75پهن کردن پا ز هم کردن جدا (بید)بود و آب(او)دان لب گزیدن را(لبک) (لپ)و(کپ)76باشد دهان و(کپ)77گرفته صوت را خود برنج تازهءتر کوفته باشد(گمک)78 (کچ)79بود دندان گرفتن زخم با ناخن(خرنج)80 هست(پنجیر)81آن فشار ناخن و سیلی است(چک)82 (سر پرک)83گیچی و(قل رفتن)بود اظهار کبر رفتن دنبال کار از روی رخوت(لک لکک)84 (چکه)85قطره(کهته)86مرهم(تپله)87سرگین گاو آبله را دان(تول)88دانه(پیزر)89دنبل(کورک)90 هست(کتو)91مکتب و(تفکه)92بود آب دهان‌ میگذارم(میلم)93و خمیازه و کشکو94(حکک) (خاگ)95تخم مرغ و چینه‌دان آن باشد(بی‌ریشک)96 دام کیگ و قمری و دراج گویندش(دفک)97 دان کبوتر(کفتر)98و گنجشک را میدان(کجیشک)99 (توره)100رو به(شیش)شپش بوزینه میدان(میمونک)101 (مش)102بدان زنبور(پخشه)103دان مگس کندو(هره)104 هست هدهد(کل کلاتین)105و ابابیل(بادقبک)106 (کربک)107آمد قورباغه نام خزوک باشد(تدو)108 هاون سنگی(جوغن)109آردبیز کوچک را(الک)110 ماکیان تازه تخم آور بمعنی(دایه گون)111 (پرز)112پود و چوب(اشغال)113داس کوچک را(داسک) (کول)114شانه باشد و(کردیک)115قلبه(بل)ذکر (کند)116کون و(چل)117بغل پایان استفن(دم ریزک)118 (گت)119بزرگ و چاق و فربه(رپ نمودن)120(دک زدن) هر دو در معنی درنگ و کف زدن باشد شپک)121 شد به یک پا برجهیدن مصطلح(اسوقلی)122 هست(تنگیدن)123جهیدن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.