Skip to main content
فهرست مقالات

بازگشت

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 28 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : جری، نگاه، تخت، مرد، زندگی، لحظه، فکر، سرگرد، دور، آلکسی سر بلند

خلاصه ماشینی: "می‌خواست بفهماند که همه چیز را درک می‌کند، و از این وقت گذرانی عذاب می‌کشد:بله، او معلول شده است، او در جنگ سلامت خود را از دست داده است. وقتی سرگرد ورا را این چنین غیر منطقی و ناشکیبا دید، دریافت که او از حرفها هیچ درنمی‌یابد، ناچار با لحنی که سعی می‌کرد در آن قاطعیت و وضوح باشد، گفت:-«خانم عزیز و محترم!آلکسی باتورین شجاع ما، در نبردی قهرمانانه، روی مین رفت، مدتی طولانی روی برفها ماند، و... زمانی که ورا به بیمارستان می‌آمد، در ذهن جزئیات لحظه ملاقات با آلکسی را تصویر می‌کرد، با خود قرار می‌گذاشت وقتی وارد اتاق شد، دستهای آلکسی را-که فکر می‌کرد حتما لاغر شده است-در دست بگیرد، و بوسه باران کند... او تنها به یکی از عادتهای سابق خود پایبند مانده بود، سر ساعت شش بعد از ظهر به کنار در حیاط می‌رفت و انتظار می‌کشید، ورا با آنکه دلیلی برای این کار جری نمی‌یافت، از رفتنش جلوگیری نمی‌کرد و کاری به کارش نداشت. ورا گاه شبها کنار بستر آلکسی می‌نشست و دست بر شانه‌های او می‌نهاد، و وقتی نشانه‌های اندکی از زنده بودن در او می‌یافت، رشته زندگی خود را به او پیوند می‌زد، آرزو می‌کرد که ای کاش می‌توانست سلامت خود را در رگهای مرد علیلش جاری سازد. ورا وقتی در آیینه می‌نگریست و می‌دید که پیر شده است، با خود می‌گفت:-«نه، این من نیستم!کس دیگری است!»و آنگاه که لحظه نا امیدی کشدار و طولانی می‌شد، به کنار بستر آلکسی می‌شتافت و با توجه بیشتر او را تر و خشک می‌کرد."

صفحه:
از 28 تا 31