Skip to main content
فهرست مقالات

داستان صدیقه

نویسنده:

(5 صفحه - از 62 تا 66)

کلید واژه های ماشینی : کودکی، مادر، خانواده، شادی، ازدواج، زندگی، دختر، جوانی، حق، شهر

خلاصه ماشینی:

"تا اینکه‌ پسر یکی از همسایه‌ها که در تهران زندگی میکرد برای سر زدن به پدر و مادرش به ده آمد او جوانی‌ تحصیلکرده بود که از کودکی بتهران آمده‌ و با کار و کوشش خود بدون کمک گرفتن از خانواده‌اش توانسته بود وسایل تحصیل خویش‌ را فراهم نموده و تحصیلاتش را بانجام برساند و در وزارت آموزش و پرورش استخدام شود و حالا به مهمانی خانواده خویش آمده بود. شوهرم مرتبا از جبهه نامه می‌نوشت و از حال‌ خود ما را با خبرمی‌ساخت-وقتی بمرخصی می‌ آمد ما را دوباره از ده بتهران می‌آورد تا دوران‌ مرخصی را در تهران در خانه خودمان،در لانه‌ عشق و محبت و عاطفه خانوادگی،بیاد روزهای‌ خوش گذشته که فراق در آن‌ جائی نداشت بگذرانیم و این روزهای‌ زودگذر مرخصی چقدر بما خوش می‌گذشت. خانواده خودم و شوهرم همه کوشش خود را کردند که من غمگین نباشم برایم قربانی کردند همه آن کارهائی را کردند که اگر او زنده بود میکرد این دوران هم گذشت دختر و پسرم بزرگتر شدند دولت علاوه بر مخارجی که برای مراسم بعهده‌ گرفته بود-آپارتمانی در بنیاد شهید بما تفویض- کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.