Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

(1 صفحه - از 31 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : شعر، عشق، سمرقندی، جنگ، ژاپن، خواب، خواندمیر، نظم، احساسات، شعر تعلیمی، دولت، مردم، عشق همهء عشقها، حافظ ابرو، گذشت، صص، تهران، همهء، تاریخ، نظرات، شعر احساساتی، ابراز احساسات، مخالف، نظم تعلیمی، سرانگشت جنون، بار در تاریخ ژاپن، کار، دولت و مسئولین جنگ، تاریخ ژاپن به کار، همهء شعرهای

خلاصه ماشینی: "آیا اینها ناشی از اعتدال و واقع‌بینی نیست؟ (به تصویر صفحه مراجعه شود) خواب سبز می‌میرم ای آیینه می‌میرم رهایم کن‌ ای خواب زنگاری بیا از خود جدایم کن‌ اینجا غریبم همچو آب و ارغوان،ای مرگ‌ از پشت خواب سبز بارانها صدایم کن‌ ای سایه‌ای همسایه همراهی اگر با من‌ خود را شریک وحشت بی انتهایم کن‌ از تشنگی زنجیر بر پا زخم بر گردن‌ چون سایه در ابهام ماندم جابجایم کن‌ دریا بر این ساحل چرا بیهوده می‌کوبد؟ بیهوده‌تر اینجا منم،فکری برایم کن سلام بر جنون سلام بر تو ای جنون که می‌دهی فراری‌ام‌ ازین حصار دلشکن،به جاده می‌سپاری‌ام‌ هزار بار برده‌ای به بادها سپرده‌ای‌ دوباره خسته دیده‌ای،به دست خود حصاری‌ام‌ جنون بیا رها مکن،که عقل بشکند مرا به دست کهنه خصم خود چگونه می‌سپاری‌ام‌ غریبه‌ام هنوز هم،اگر چه دست دوستان‌ چو مار می‌خزد برون،ز آستین به یاری‌ام‌ همیشه بیم داشتم که گر ز پا در افکند زمانه‌ام به دشمنی،ز خاک برنداری‌ام‌ ز خاک بر نداشتی،نمانده جای آشتی‌ چه بیهده‌ست اینکه سر به شانه می‌گذاری‌ام بار شب هزار آینه در گردش،دل شکفته در آوارم هزار جادهء سرگردان،دو پای مانده ز رفتارم مرا نمانده در این سامان،سری که بر شود از دامان به کنج خانه چو بدنامان،نشسته در پس دیوارم دلا نه تاب کسان داری،نه ذوق همنفسان داری نه بیمی از عسسان داری،که با تو کرد گرفتارم؟ چو موج رو به گریز از خود،نه واشدم نه گره بستم نه ساحلی و نه گردابی،سپرده‌اند به تکرارم تو می‌روی و نمی‌دانی که ناتوانتر از آن بودم که بار این شب سنگین را،ز روی دوش تو بردارم یوسفعلی میرشکاک Zص 9-885،خواند میر،همان مأخذ،جلد 3،ص 616: «و مردم تیمچه گفتند که شخص موصوف به این صفت در این‌ خانه طاقیه می‌دوخت و بسیاری از معارف پیش او می‌آمدند و از آن جمله یکی مولانا معروف خطاط است."

صفحه:
از 31 تا 31