Skip to main content
فهرست مقالات

آقا اجازه

خلاصه ماشینی:

"در زنگ تفریح-درحالی‌که سروصدای بچه‌ها از حیات‌ مدرسه مثل موسیقی متن این سا عت از زندگی است-روی یکی از صندلی‌هایی که با اندکی اغراق عمرشان به اندازه تاریخچه معلیم است! آقای روشنایی داشت خاطره قشنگی را درباره‌ نماز می‌گفت: من اون وقتها(منظورش حدود بیست سال پیش‌ بود)توی یک دبیرستان معلم ریاضی بودم و انشاء،ولی تو زنگ انشاء بیشتر راجع به مسائل‌ مذهبی با بچه‌ها حرف می‌زدم. سالها بعد در یک مجلس سخنرانی اشاره‌ کوتایه به این ماجرا داشتم که پس از پایان‌ سخنرانی خانمی آمد و گفت آقای روشنایی من‌ خواهر آن دانش‌آموز شما هستم-محجبه بود و متین-ادامه داد که برادرم اکنون یکی از مذهبی‌ترین جوانانی است که در خارج از کشور درس می‌خواند و ان شاء الله برای خدمت به‌ جمهوری اسلامی بزودی خواهد آمد. من از پشت پرده اشک نور چهره آقای روشنایی‌ دبیر ریاضی مدرسه را رقصان می‌دیدم،آرزو می‌کردم ای کاش امروز بتوانیم،یعنی ایشان‌ قبول کنند که نماز جماعت را به امامتش‌ بخوانیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.