Skip to main content
فهرست مقالات

حاشیه ای بر «دواعی و موانع شعر گفتن مولانا و حافظ»

نویسنده:

(2 صفحه - از 61 تا 62)

کلید واژه های ماشینی : موانع شعر گفتن مولانا، شعر گفتن مولانا و حافظ، حافظ، دواعی و موانع شعر گفتن، شعر، شعر حافظ، دکتر سروش، غزلیات حافظ، عشق، راز

خلاصه ماشینی:

"پس به آن شب فرخنده و آن سحر مبارک‌ باز می‌گردیم که او از شعشعهء پرتو ذات بیخود از خود شد وبه پاداش صبرش او را شیرینی سخن بخشیدند و نفس‌ دلکش و طبع سلیم او هر آنچه گفت همه بیت‌الغزل معرفت‌ شد و همانجا بود که او از جلوهء ذات خبر یافت و بر آن شد که: بعد از این روی من وآینهء وصف جمال‌ که در آنجا خبر از جلوهء ذاتم دادند اگر حافظ جلوهء عروس طبعش را می‌طلبد به دنبال‌ آن است که تجلی آن نور را در آینه‌ای مصفا تابشی دوباره‌ بخشد و محرمی را می‌جوید که آن گفت و شنود را بازگوید: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی‌ آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینهء وصف جمال‌ که در آنجا خبر از جلوهء ذاتم دادند * حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست‌ آئینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم * یارب کجاست محرم رازی که یک زمان‌ دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید و حافظ که در برابر«او»،«خود»را نمی‌بیند چگونه‌ می‌تواند که از خویشتن و خودستایی سخن گوید: بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منم * دکتر سروش:شعر حافظ قصر مجللی است که آنرا با پرده‌ها و نقشهای هوش‌ربا و چلچراغهای درخشان آذین‌ بسته‌اند و این نورهای خیره کننده بیننده را چنان به‌ حیرت می‌افکند که جز تحسین و تجلیل طریقی‌ نمی‌بیند..."

صفحه:
از 61 تا 62