Skip to main content
فهرست مقالات

لوطی رجب

نویسنده:

(2 صفحه - از 58 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"» راوی قربانی فرهنگی است که زن را تابع مطلق‌ می‌داند و ارادهء مستقلی برای او قائل نیست: «در همان دو روزی که بخانه‌اش رفته بودم همه‌اش‌ صحبت از بچه بود. » اوج این احساسات مادرانه را زمانی بهتر درک‌ می‌کنیم که راوی فرزند خود را به بهانهء خریدن تخمه به‌ آن سوی خیابان می‌فرستد،ولی ناگهان با صدای بوق‌ ماشینی متوجه خطری که او را تهدید می‌کند می‌شود: «بچه‌ام وسط خیابان رسیده بود که یکمرتبه یک‌ ماشین بوق زد و من از ترس لرزیدم. گرچه راوی سرانجام فرزندش را راهی می‌کند و خود نیز در اوج داستان مدعی می‌شود که درست مثل این‌ بود که بچهء مردم را نگاه می‌کردم»اما تقریبا بلافاصله‌ عذاب وجدان همچون شاهدی که ناظر کل ماجرا بوده‌ است گریبانگیرش می‌شود: «کار من تمام شده بود... اگر این شوهرش‌ هم طلاقش می‌داد چه می‌کرد؟ناچار بود بچه را یک‌ جوری سر به نیست کند. او معتقد بود که زندگی‌ فرایندی پیچیده و مبهم است و از آنجا که راوی دانای کل‌ همه چیز را می‌داند لذا قادر به انعکاس این ابهام و پیچیدگی نیست. غم دنیا خوره آنکس که مرده‌ که دنیا سر بسر اندوه درده‌ اگر مردی به قبرسون گذر کن‌ که بینی مرگ با شیرون چه کرده چون وارد خانه‌ای می‌شد ریتم ریزی روی تنبکش می‌گرفت و صدایش چون نسیم در فضای خانه پخش می‌شد: -ایشاالله مبارک باشه -خوش آمدی لوطی -به خوشی شما بعد روی قالی که کنار باغچه در جوار گلهای لاله عباسی پهن‌ می‌کردند می‌نشست،دستی با مهربانی روی پوست تنبک‌ می‌کشید."

صفحه:
از 58 تا 59