Skip to main content
فهرست مقالات

داستان یک روح «از دیدگاه یونگی»

نویسنده:

(6 صفحه - از 38 تا 43)

خلاصه ماشینی:

"لحظه به لحظه کوچک‌تر و بچه‌تر می‌شدم»(ص 74) «چشم‌های بیمارم حالت خسته،رنجیده و بچگانه داشت» (ص 501)«من و زنم توی ننو پهلوی هم خوابیده بودیم، یک ننوی بزرگ دو نفره»(ص 86) در مورد دختر(بعدها زنش)می‌نویسد: «مانند بچهء خسته و کوفته‌یی خوابیده بود»(ص 62) «چه صورت بچه‌گانه،چه حالت غریبی!»(ص 62) به همین علت است که همهء قهرمانان در حال مکیدن‌ انگشت سبابهء دست چپ خود هستند: وقتی نقاشی می‌کرد(و همهء نقاشی‌هایش یک جور می‌شد)،پیرمرد قوز کردهء نقاشی«انگشت سبابهء دست‌ چپش را به ذهنش گذاشته بود»(ص 97)و این البته‌ حالت تعجب هم هست،چون راوی در حال تصویر روح‌ خودش بود. » و در ص 42 به دشواری توصیف روح چنین اشاره‌ می‌کند: «این حالت برایم حکم یک خواب ژرف بی‌پایان را داشت،چون باید به خواب خیلی عمیق رفت تا بشود چنین خوابی را دید و این سکوت برایم حکم یک زندگی‌ جاودانی را داشت،چون در حالت ازل و ابد نمی‌شود حرف زد» توصیفات این جنبه از آنیما به زیباترین و دقیق‌ترین‌ شکل‌های ممکن در مطاوی بوف کور پراکنده است‌ و همین آنیماست که این شاهکار بی‌نظیر را به نویسنده‌ الهام کرده است: «این دختر،نه این فرشته،برای من سرچشمهء تعجب‌ و الهام ناگفتنی بود»(ص 02) آن‌چه ما در این بخش آن را روح خوانده‌ایم از نظر روان‌شناسی یونگی آرکی تایپ یا یک صورت مثالی‌ و اساطیری است."

صفحه:
از 38 تا 43