Skip to main content
فهرست مقالات

کورسوی آتشک

نویسنده:

(6 صفحه - از 396 تا 401)

کلید واژه های ماشینی : قایق، آب، پارو، سهراب، سیگار، آتش، بهرام رو دماغه قایق نشست، ماهی، خواب، چوب پنبه‌های تور رو آب

خلاصه ماشینی:

"به سیگار پک عمیق زد و تهش را پرت کرد توی آب سیاه:«هیچ چیز و نمیشه دید!»سهراب فانوس بندر را نشان داد که توی سیاهی پیدا بود و چشمک می‌زد. چیزی توی پاش تیر کشید و سینه‌اش گرم شد و عرق رو صورتش راه افتاد:«چند تا ماهی گرفته بودیم. تور به ستون چوبی ایوان آویخته بود دو تا دخترهایش توی اتاق خوابیده بودند. مثل شکم ماهی باد کرده بود:«چرا ورمش نخوابیده؟»صادق به روشنایی روز و به تور رو ستون نگاه کرد:«دیشب چقدر سیاه بود!»پاش را بلند کرد:«سنگین شده تا شب باید خوب بشه. ستون را بغل گرفت و سر خورد توی حیاط و یک پایی رفت کنج پرچین و پارو برداشت. صادق سیگار آتش زده را از دست سهراب گرفت و بهش پک زد و گفت:«هیچ کس نمی‌تونه چهار ماه دووم بیاره. »هوا که تاریک شد، توی ایوان نشست و زمان را لحظه لحظه رو تور به ستون آویخته نگاه کرد. سهراب همانطور که داشت پارو می‌زد به صادق گفت:«تو فقط همونجا رو نیمکت بشین. تور را از شانه‌اش برداشت و انداخت توی حوضچه قایق، دو تا پارو را از دست بهرام گرفت. رو دماغه قایق لم داد و به نور مهتاب و ستاره‌های توی آب، نگاه کرد. تور سنگین بود و توی آب چرخ می‌زد و قایق را می‌کشید. سهراب گفت:«خیلی غوله!»بهرام خندید و خسته رو نیمکت نشست دوتا پاروش را توی حلقه دو طرف قایق انداخت. تور را توی حوضچه قایق گذاشت و نشست و به شکم نقره‌ای ماهی نگاه کرد:«پر خاویاره. صادق پاروها را بالا کشید و انداخت توی قایق:«بریم تو آب."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.