Skip to main content
فهرست مقالات

قصه ای از فقر (به گویش فیروزآبادی)

نویسنده:

(3 صفحه - از 402 تا 404)

کلید واژه های ماشینی : بید، آب، شهر، شهر گور، پیرن، اعراب، اردشیر، ته نداشت ددن، فارس، خورجینی

خلاصه ماشینی: "تیر کمونی که پیکوم نداشت هشتن 8 تو خورجینی که ته نداشت ددن کوله بچه‌ای که پیرن در برنداشت رفتن تو راهی که درازا داشت و پهنا نداشت یک بیابون بید، در او بیابون سه تا خونه بید، دو تاش خراب بید، یکیش اصلا آبادی نداشت، خونه‌ای که اصلا آبادی نداشت سه تا پیرزن توش بیدن. پیرزنی که اصلا چیش نداشت سه تا دیزی داشت، دو تاش شکسته بید، یکیش اصلا ته نداشت، دیزی که اصلا ته نداشت هشتن تو خورجینی که اصلا ته نداشت ددن کوله بچه که پیرن در برنداشت رفتن تو راهی که درازا داشت و پهنا نداشت، رسیدن تو یک صحرو در او صحرو سه تا چیشمه بید دوتاش خشک بید یکیش اصلا او نداشت چیشمه‌ای که اصلا او نداشت سه تا ماهی توش بید، دوتاش مرده بید، یکیش اصلا جون نداشت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.