Skip to main content
فهرست مقالات

درگیری در جنگل «3» (تکه ای از رمان باد و باران)

نویسنده:

مترجم:

(13 صفحه - از 407 تا 419)

کلید واژه های ماشینی : سیگه نوش، بوسو آنکا، خواب، آروش، اسب، هینژها، فریاد، آدم، رفیق سیگه نوش، چشم‌های آقای بوسو آنکا

خلاصه ماشینی:

"من هم به زخمی نگاه کردم و دچار شگفتی شدم:چهره‌اش تغییر کرده بود، مثل این بود که چند سال پیر شده. می‌خواستم در سالن را باز کنم که سیگه نوش فریاد زد:-آروش را بیدار کنید!نارنجک‌ها را هم دم دست بگذارید، ممکن است به دردتان بخورد. ولی آروش خودش بیدار شده بود، خمیازه‌ای کشید، لباس مچاله شده‌اش را صاف کرد و همراه با لبخند تلخی گفت:-ارباب‌ها!... در پرتو فانوس‌ها متوجه شدیم، جمعیت خیلی بیشتر از آن است که رئیس شورا حدس زده بود:دست کم، چهل نفر بودند. یکی از آنها کمی صبر کرد و وقتی فریادها اندکی فرو نشست، با تمام وجود خود فریاد کشید:-چرا به ما آدم‌کش می‌گویید؟چه کسی در جنگل تیراندازی کرد؟ما یا شما؟چه کسی تیراندازی را شروع کرد، ما یا شما؟-شما!.. روشن بود که آروش می‌خواهد موضوع صحبت را عوض کند ولی یکی از هینژها دخالت کرد. فقط سیگه نوش بیدار بود و وقتی فهمیدم من هم نخوابیده‌ام، ناله خود را فرو خورد و گفت:-در زندگی، هیچ وقت این‌طور درد نکشیده‌ام... با لحن تندی پرسید:-چرا هل می‌دی؟با چه جرأتی؟سیگه نوش که دراز کشیده بود، دست‌ها را از روی سر خود برداشت، درد را فراموش کرد، به زحمت خودش را بلند کرد و پرسید: -کجا او را گرفتید؟جوانان، او بالاخره به چنگ ما افتاد. ولی بوسو آنکا، خون‌سردی خود را حفظ کرده بود و توانست با صدای نیرومند خود، فریادها را بپوشاند:-اصلا متأسف نیستم که سیگه نوش زخمی شده است... ولی شاید ندانید رهبر آن‌ها چه کسی بوده است؟ نمی‌دانید چه کسی همه این ماجرا را به راه انداخته است؟بوسو آنکا!او ترتیب کمین‌گاه را داده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.