Skip to main content
فهرست مقالات

میز

نویسنده:

(11 صفحه - از 690 تا 700)

کلید واژه های ماشینی : میز، اتوبوس، ارسلان، اداره، خورشیدی، جمشید، کارمندهای، پول، کار، روشن

خلاصه ماشینی: "این هم‌اتاقی، که یک سال قبل از انقلاب استخدام شده بود و بیست سالش بیشتر نبود، این چیزها را از پسر بزرگتر ارسلان شنیده بود که پسری بود هفده ساله و بلند قد که تازه ریشش سبز شده بود و گاهی به اداره سر می‌زد و یکی دو ساعت پهلوی میز پدرش می‌نشست و به حرف زدن پدرش با هم‌اتاقی‌هاش گوش می‌داد. روشن ساکت بود، اما ارسلان خیلی حرف می‌زد و بیشتر درباره‌ای اداره و این‌که آقای رحیمی خیلی خوب کاری کرد که خودش را بازخرید کرد و این‌که نمی‌داند چه کسی با او دشمنی دارد که بعد از سال‌ها توی کار چاپ بودن، حکم پیشخدمتی برای اوصادر کرده‌اند و این‌که نمی‌داند چکار کند، تقاضای بازخرید کند یا اعتراض کند، و این‌که آیا اعتراض فایده‌ای خواهد داشت یا نه. هرروز دیر می‌آمد و گاهی نمی‌آمد و همه می‌دانستند که مبتلاست و کارش ساخته است و همه می‌دانستند بدهی‌هاش را نمی‌دهد و نمی‌تواند بدهد و اگر هم کسی بود که به او قرض بدهد، از روی دل‌سوزی می‌داد و می‌دانست که پولش برنمی‌گردد و همه سعی می‌کردند که با او روبه‌رو نشوند و راهشان را کج می‌کردند تا نبیندشان، چون اگر می‌دید ول نمی‌کرد و بعد از سلام و احوال‌پرسی، پول می‌خواست و قول می‌داد که تا چند روز دیگر پس بدهد و آن‌قدر اپفشرای می‌کرد تا می‌گرفت یا قول می‌گرفت که فردا بگیرد. »جمشید هفته‌ای دو سه بار می‌آمد پیش آن‌ها، پشت میز بزرگ بالای اتاق می‌نشست و روشن توی لیوان ارسلان چای یا شیر قهوه برای او می‌ریخت و با او حرف می‌زد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.