Skip to main content
فهرست مقالات

تضادها (تکه ای از داستان باد و باران)

نویسنده:

مترجم:

(12 صفحه - از 701 تا 712)

کلید واژه های ماشینی : رفیق، آروش، سیگه نوش، دارواری، فرماندار، حزب، دکتر دارواری، زندان، بربوتسا، رفیق سیگه نوش، صحبت، دکتر دارواری دست، اطاق سیگه نوش، رفیق دارواری، حرف سیگه نوش، داستان باد و باران، پای سیگه نوش، کار، رفیق بربوتسا، لیکو آروش، سورل بربوتسا، اطاق عمل، رفیق فرماندار، آروش دست، می‌گویند دارواری، از آروش، دکتر کار قطع پا، نمی‌دانست سیگه، می‌توانیم سیگه، کلاه کپی

خلاصه ماشینی: "وقتی دکتر دارواری برای معاینه سیگه نوش رفت، فرماندار بوشولیانگا گفت:-اجازه بدهید من بروم!حتما می‌دانید، همسر من، یک زن جوان انگلیسی است. سیگه نوش به ما خیره شده بود:-شماها چه می‌گویید؟آروش جواب داد:-کاملا ممکن است حق با دکتر باشد. وقتی اطاق عمل را ترک می‌کردیم، آروش با صدای بلند، ولی بی‌آن‌که کسی را مخاطب قرار دهد، گفت:-ممکن است قطع تمامی پا لزومی نداشته باشد؟و من گفتم:-نمی‌دانم... انگشت خود را جلو آورد به سمت نقطه‌ای از سقف نشانه رفت و خیلی پرمعنی پریسد:-صبر کن رفیق!مگر رفیقی که وزارت کشور را به عهده دارد، چه کسی است؟مگر او حزبی نیست؟مگر او نامزد کمیته مرکزی نیست؟آروش به آرامی پاسخ داد:-در این باره، این‌جا بحث نمی‌کنیم. آروش گفت:-بفرمائید!دارواری بود، مثل این‌که در همین فاصله عمل لاغر شده بود. در سال 1907 در زمان قیام دهقانی، مردم دولیا کوشیدند مزرعه او را آتش بزنند، ولی آلبودولیا همراه با پسرش و چند نفر از افراد مسلح خود، حمله دهقانان را درهم شکست و بعد از چند روز، وقتی ارتش به ته لیو آمد، آلبودولیا، رهبران قیام را دستگیر کرد و در باغ شخصی خود به دار آویخت. درست سر ساعت دوازده رقیق«بد»جلسه را افتتاح کرد و گفت: -با وجود هوای بد، شما را به این جلسه دعوت کردم تا بدانم کدام یک از شما، که به تازگی عضو حزب شده‌اید و دوران مخفی و زندان را نگذرانیده‌اید، به حزب وفادارید و حاضرید با نخستین اخطار، خودتان را برسانید... چهار ساعت راه‌پیمائی صبح برای من گران تمام شد:به سختی سرما خوردم و ناچار شدم دو هفته بعد را، با تب بخوابم ولی خوشحال بودم که به این ازرانی موفق شده بودم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.