Skip to main content
فهرست مقالات

نگاهی به یک غزل حافظ

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : غزل، حافظ، درد، غزل‌های حافظ، معشوق، شاعر، سرو چمان، چمن، زلف، شعر حافظ

خلاصه ماشینی:

"غزل زیر در مقابل دیدگان ماست و من اکنون آن را می‌نویسم و سپس به بررسی آن می‌پردازیم: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند پیش کمان ابرویش لا به همی کنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پر شکن وه که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمی‌کند دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند ساقی سیم ساق من گر همه درد * می‌دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی‌مدد سرشک من در عدن نمی‌کند کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند در این غزل، حواس پنجگانه ما به ویژه شنوایی، بینایی و بویایی به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند. حافظ، در غزلی، معشوق را به لفظ«کامکارا»خطاب می‌کند و خودش را«ناکام»: [حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند] چنانکه پیداست«کامکار»با سه صدای«آ»در نقطه بلندی قرار دارد و«ناکام» گرچه به لطف معشوق بلند است، اما به خاطر پایین‌تر بودنش مشخص باشد، با دو صدای«آ»بیان شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.