Skip to main content
فهرست مقالات

آتش مرده (تکه ای از رمان باد و باران)

مترجم:

نویسنده:

(6 صفحه - از 1365 تا 1370)

کلید واژه های ماشینی : هینژ، روباه، جنگل، هینژها، اسب، جنگ، ایف تودیو، تیراندازی، پوستش، اسلحه

خلاصه ماشینی:

"«ایف تودیوهینژ»از اسب پایین آمد، روباه مرده را از زمین بلند کرد و به طرف خویشان خود، که تماشاگر این صحنه بودند، رفت. جسد روباه را به زین خود بسته بود و چنان می‌نمود که، گویا، راه را برای دیگران می‌گشاید. در همان حال، یکی از هینژها به هوا شلیک کرد؛«فرقه‌ای‌ها»بلافاصله جواب دادند و صدای تیراندازی جنگل را پر کرد. شاید وراجی آن‌ها، به این خاطر است که به هم نیرو بدهند؟ دستور دادم: -ساکت!می‌خواهم صدای جنگل را بشنوم، نه وراجی‌های زهرآگین شما را. -انتظار دارید، با دست خالی، با شما مبارزه کنیم؟و بی‌چون و چرا، گردن خود را بشکنیم؟اجازه دهیم، ما را به چنگک سلاخ‌خانه آویزان کنید، همان کاری را که زمانی می‌کردید؟ کوسیم‌بسکو خندید: -با همه این‌ها، انسانیت و تمدن حکم می‌کند، کسی دست به اسلحه نبرد... هر چهار نفر از میان بوته‌زار برخاستند، دست‌ها را بالا گرفتند و به طرف یکی از هینژها، که از پشت درختان بیرون آمده بود، رفتند. وقتی به طرف ما می‌آمدند، یکی از هینژها، با ناراحتی پرسید: -پس ایف تودیو؟چرا ایف تودیو نیست؟ایف تودیو کجاست؟ و همه متوجه شدند، ایف تودیو، جایی از بین رفته است. هینژ لاغر، بر سر«فرقه‌ای‌ها» فریاد زد: -شماها او را کشتید؟اگر ایف تودیو را کشته باشید، همین‌جابه حساب همه‌تان خواهم رسید، فهمیدید؟ یکی از اسیرها، چهار شانه و پر رگ و پی، به آرامی پاسخ داد: -چرا عصبانی می‌شوید؟مگر ما گناه‌کاریم؟ما تیراندازی کردیم. از لحن صدای کسی که فریاد زده بود، فهمیدم که، ایف تودیو مرده است... زمین و آسمان زمینه‌ای سرخ داشت، مثل این بود که جایی دور، در باختر، در پشت افق، جنگلی بزرگ در حال سوختن است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.