Skip to main content
فهرست مقالات

شب های من

شاعر:

(3 صفحه - از 413 تا 415)

کلید واژه های ماشینی : آب، نان، سرها، دهانی، خاموش، خورشید، وانگاه، عشق، دندان، حفره‌ای

خلاصه ماشینی: "می‌بینم اما خنده دندان است و دیگر هیچدندان ناپاکی که تا نیمهبا خون یک دوشیزه شرقیست آلودهوانگاه می‌بینمدوشیزه شرقیچشم‌های نازکش آواز می‌خواندآوازی افسردهبا واژگانی زرد و زهرآگینچون روح خاور تلخ و بی‌آراممی‌بینم از خاوربادی علم در کرده می‌آیدجنگل هراسان می‌شود اما نمی‌لرزدبرگی به روی شاخه‌ای حتیای وای نه، گاهیمی‌بینم این البرز پابرجمانند شطی می‌شود جاریو رودها چون کوه آماسیده می‌مانندمردم میان شعله می‌شویند چرک از پیکر رنجوروز آب می‌ترسندباری حریق آببا شعله‌ها خاموش می‌گرددخورشید نور از ماه می‌گیردخورشید با زلفان مغناطیسی‌اش امدر حفره‌ای یخ بسته زندانیستوانک نمی‌دانم چرا خورشیدمانند انسانی که مجبور استلب می‌گشاید وز خطاهایی که- -هرگز خوابشان را هم ندیده است می‌گویدمی‌گوید و می‌گرید ام-ناگهان گوییموجی دگرگون می‌شود آغازخورشید از من می‌کند تعریفدست مرا می‌گیرد و برمی‌کشد بالمنهم نمی‌دانم چرا آنگاهپرنخوت و مغرورگفتار او را می‌کنم تصدیق ژو آنگاه می‌بینماستاده‌ام بر تلی از سرها و گردن‌ه می‌گوییم و می‌گویم اما هیچانگار خود باور نمی‌دارم که می‌گویمبا وعده‌هایم گونه‌گون، خوشرنگانگار شوخی می‌کنم با خیل محکوماناما شگفتا!گوش‌ها این گوش‌های پهنیک بند هورا می‌کشند--هورا!لیکن دهان‌ها ساکت و خاموشوقتیکه دقت می‌کنم ناگهمی‌بینم آنها را دهانی نیستسرهایشان چون گردکانی پوک و توخالیستخوشحال می‌گردم:«لابد تمام مغزشان چین فراموشیستیا حفره‌ای از جنس خاموشیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.