Skip to main content
فهرست مقالات

میدان بزرگ

نویسنده:

(7 صفحه - از 1099 تا 1105)

خلاصه ماشینی:

"می‌گویم نشد آتقی:می‌زند پس گردنم و می‌گوید:ای ناکس!نشد یا بازیگوشی‌ نگذاشت که بشود؟ادای مرا در می‌آورد:ساک خانم،آقا!و غش‌غش می‌خندد. می‌گوید ناچار است برای‌ قهوه‌خانه خودش دنبال جای دنجی باشد. می‌گویند که رفته است آب خنک‌ بخورد،هرچه فکر می‌کنم یک آب خنک خوردن و اینهمه معطلی،عقلم به جایی قد نمی‌دهد از زبان خودش شنیدم بودم که می‌خواست پیکان بخرد. اما نمی‌دانم اکبر آقا مرتکب چه خلاقی شده است!هیچکس اعتنا نمی‌کند. سنم گواهی نمی‌دهد این درست اما دلم برای اکبر آقا می‌سوزد. »-می‌گوید:«مثلا سه‌ تومن نمی‌شود؟»-می‌گویم:«نه،فروشی نیست. »-می‌گوید:«پول‌ داری؟»می‌گویم:«چه فراوان است پول!»- جیب باد کرده‌ام را نشانش می‌دهم. » می‌گوید:،«جر نمی‌زنی؟»-می‌گویم:«چه جرزدنی؟معامله است مرد و مردانه. » ساکی را که از دستم قاپیده بود به طرفم دراز می‌کند و می‌گوید:«بیا دانه‌ای سه‌ تومن. دستی که‌ نمی‌دانم مال کی است،از کجا آمده است زیر بغلم را می‌گیرد و از چهار چرخه پرتم می‌کند. هنوز خودم را درست و حسابی از لای جمعیت بیرون نکشیده‌ام که گوشم توی دست‌ آتقی است. ای ناکس است آتقی!می‌گویم:«وای وای گوشم!چکار می‌کنی‌ آتقی؟»-می‌گوید:ناکس!مزاحم زن و بچه مردم می‌شوی؟»-می‌گویم:«نه به خدا آتقی! »-می‌گوید:«کش رفتند؟کجا؟» همانطور که گوشم توی دست او است و می‌یپیچاندش به محلی که کتکم زده‌اند. می‌گویم: «آنجا!»-می‌گوید:«ما را رنگ می‌کنی ناکس!» بغضم می‌ترکد و فریاد می‌زنم:«آخه بی‌انصاف،چرا می‌زنی؟چکار کردم می‌زنی؟ به چه حقی می‌زنی؟داروندارم را کش رفتند. گوشم را ول می‌کند و می‌گوید:«توله سگ عین خروس‌ جنگیه!»-می‌گویم:«خودتی!» تا دتش به من برسد،زرنگی می‌کنم پا به فرار می‌گذارم از لابلای جمعیت،زنبیل‌ها و چهار چرخه‌ها خودم را به پشت کلیسا می‌رسانم و از آنجا به سرتخت داروغه می‌روم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.