Skip to main content
فهرست مقالات

فرزند خلف آقاجان

نویسنده:

(9 صفحه - از 1109 تا 1117)

کلید واژه های ماشینی : حاجی روغنی، کاسبی، رقابت، جنس، بازار، دکان، حاجی روغنی رقابت، فروش، اداره، مجموعهء داستان

خلاصه ماشینی:

"-آثار چاپ شده: 1-روز جهانی پارک شهر و زباله‌دانی،مجموعهء داستان،1351 2-نسیمی در کویر،داستان بلند،1358 -آثار در دست چاپ: 1-بی‌گمان کسی منتظر او نیست،مجموعهء داستان 2-خاکسترنشین راه طلوع،مجموعهء داستان 3-باد گرم،مجموعهء داستان 4-تنها در رویا،مجموعهء داستان 5-اولین ترجمه،مجموعهء داستان 6-من و مادرم،داستان بلند 7-موهای دخترم را شانه کن،داستان بلند فرزند خلف آقاجان مجید دانش آراسته 1 از اداره که بیرون آمدم،پدرم گفت: -حیف نبود اداره را ول کردی،آب باریکه بود که برای خودش می‌آمد. پدرم که دید موجودی ثمربخش شده‌م و خوب چم و خم کار را یاد گرفته‌ام،سر درد دل را باز کرد و گفت: -تو را خدا این حاجی روغنی را می‌بینی؟ گفتم: -چی شده مگر! با پدرم داشتم حرف می‌زدم،که حاجی روغنی توی دکان آمد و گفت: گفتم: -حاجی‌زاده،یک سوال دارم. حاجی روغنی که رفت،:پدرم را با کینه گفت: -خاک باید چشمش را سیر کند. پدرم تندی گفت: -اگر این را می‌دانی،بهتر است پا تو کفش حاجی روغنی نکنی. گفتم: -مگر می‌گویی که خاک باید چشم حاجی روغنی را سیر کند؟ پدرم با بهت نگاهم کرد و گفت: -چرا،بازم می‌گویم. جان حاجی،پدرم همیشه‌ می‌گوید،چرا ما باید با همدیگر رقابت کنیم که سدش به جیب مشتری برود؟ حاجی روغنی گفت: -اگر پدر این عقیده را دارد،من حرفی ندارم. 5 چند روز از بازار خرید نمی‌کردم،پدرم گفت: -چرا صورت نمی‌دهی که خرید کنم؟ گفتم: -ما دیگر با حایج روغنی رقابت نمی‌کنیم. اگر تو نبودی،من بی‌سواد چطور می‌توانست با حاجی روغنی رقابت‌ کنم؟ وقتی این حرف‌های دلنواز را از پدرم شنیدم،فهمیدم که فرزند خلف آقا جانم‌ شده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.