Skip to main content
فهرست مقالات

ترانه های بارانی

نویسنده:

(15 صفحه - از 1118 تا 1132)

کلید واژه های ماشینی : اسب، ابراهیم کلاشمی، جنگل، باد، آب، گل‌آقا، نصرت، آغل، صدای پای ساب ابراهیم کلاشمی، مزرعه

خلاصه ماشینی:

"این کار همیشگی ابراهیم کلاشمی است اما،بردن پهلوان تازه آباد برایش تازگی دارد:برای همین،این بار زودتر از پدر بیدار می‌شود،در رختخواب آن قدر این پهلو آن پهلو کرد تا صدای پای پدر را و بعد صدای پای رحمان را شنید. ابراهیم کلاشمی با دست راست روی شانهء رحمان می‌زند. حالا که اسب بی‌قرار روی ایوان ایستاده و چشم‌های‌ نافذش را به رحمان دوخته،حالا که ابراهی دلش برای کسما پرپر می‌زند،رحمان توان بیش‌تری پیدا کرده و تنه به یک چیز فکر می‌کند،به کسما. ابراهیم کلاشمی طناب اسب را از دور ستون چوبی ایوان باز می‌کند و با یک جست بر پشت‌ اسب قرار می‌گیرد. رحمان منتظر است پیرمرد حرفی بزند که صدای سم اسب روی سنگ‌ریزه‌ها رحمان را متوجه‌ رودخانه‌ای می‌کند که در برابرشان گسترده شده. ابراهیم کلاشمی،تفنگ‌ را از روی زین بر می‌دارد و آن را،همان طور که توی پارچه پیچیده شده،به دست رحمان می‌دهد. رحمان هنوز نمی‌تواند باور کند که زیر این باران هم می‌شود کاول‌ دست گرفت و زمین شخم زد. از آن می‌گذرند بعضی از جنگلی‌ها که ابراهیم کلاشمی‌ را می‌شناسند،با او سلام علیک می‌کنند و از کس و کارشان می‌پرسند و از رحمان که تازه وارد کسما شده. ابراهیم کلاشمی طناب اسب را به ستون آغل می‌بندد و درحالی‌که از ریزش مداوم باران‌ می‌نالد،می‌آید کنار رحمان و دستش را روی شانه‌اش می‌گذارد. گل آقا،دست ابراهیم کلاشمی و رحمان را می‌گیرد و به طرف هیمهء آتش می‌برد که با شعله‌های پر قدرت می‌سوزد. ابراهیم کلاشمی قصد دارد هرچه زودتر حرف رحمان را به میان بکشد تا خیالش راحت شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.