Skip to main content
فهرست مقالات

شب سهراب کشان

نویسنده:

(9 صفحه - از 1141 تا 1149)

خلاصه ماشینی:

"بچه‌ها جیغ خودشان را کشیدند روی صلواة بزرگترها،سید به خاطر فردوسی که‌ آنطرف استخر طوس ایستاده بود و به پرده بین درخت‌های اینطرف آرارات نگاه می‌کرد، باز هم صلواة گرفت:قهوه‌چی زودتر از دیگران گفت:«الهم صلی علی محمد و آل محمد» بچه‌ها تا سیاه شدن رگ‌های گردنشان داد کشیدند«الهم... مرتضی لبخند زد سید گفت:صبح نزده تهمینه زائید،چی؟ مردم داد کشیدند:پسر مرتضی بعد از مردم دهانش را باز کرد بی‌آنکه بداند چه کسی چه چیزی را زائیده است. سید گفت:اسم پسرش را چی گذاشت؟ مردم داد کشیدند:سهراب مرتضی هم دهانش را باز کرد زنی که روی تنه بریده درختی نشسته بود،برخاست،چهار انگشتش را روی لب‌هایش‌ گذاشت و تا برخاستن بقیه زن‌ها،«هله له‌له‌له»کرد. مرتضی از لای زنانی که روی زمین نشسته بودند گذشت،کنار مادرش نشست و آستین مادرش را تکان داد و با بازو بسته کردن چشم‌هایش گفت:چی شده؟ مادر پرده را نشانش داد و با انگشت‌ها و لب‌های ساکتش گفت:آن پدر و پسر می‌خواهند همدیگر را بکشند. پدر گفت:نه مرتضی لقمه‌ای را که برداشته بود،در بشقاب گذاشت،نقاشی‌های روی پرده را به یاد آورد و یک تکه از صدای تاریکی آنطرف چاه ریخت ته دلش،به مادرش اشاره‌ کرد-... صفر نرسیده به دروازه،فانوس را تا روی سینه‌اش بالا گرفت و گفت: ------تویی مرتضی،این وقت شب؟ مادر حسن در ایوان داد زد:کیه صفر آقا؟ صفر طناب دور چوب‌های دروازه را باز کرد و گفت:پسر«یاور»است. صفر با دست‌هایش دور کش پیژامه روی کمرش طرحی از شال سبز را کشید و گفت:سید را می‌گویی؟ مرتضی کمی لبخند زد:سرش را تکان داد و گفت:..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.