Skip to main content
فهرست مقالات

گنجشکک اشی مشی

نویسنده:

(7 صفحه - از 1311 تا 1317)

کلید واژه های ماشینی : نسیم، خواب، ایوان، باغ، جنگل، نگاه، درخت‌ها، دروازه، دریا، دایی

خلاصه ماشینی: "» نسیم همانطور که به مادرش نگاه می‌کرد دهانش را با زحمت باز کرد و گفت: «آره... نسیم با خودش می‌گفت: «این جنگل هم باید مثل من ده سالش باشه، آخه از وقتی من به دنیا اومدم این جنگل هم گنجشگک اشی‌مشی اینجا آمده، ولی انگاری این جنگل همیشه همین‌جا بوده. نسیم همینطور راست وسط ایوان ایستاده بود و این مناظر را نگاه می‌کرد، بدون اینکه اصلا بداند برای چه؟!. قطره باران با قطره اشگش قاطی شد توی دهانش آمد، شور شور بود از پشت اشک به بیرون باغ نگاه می‌کرد. » پدر دستی به سر نسیم کشید و پیشانی او را با سر آستین خود پاک کرد و گفت: «تو که بیشتر از من خیس شدی... » نسیم حرفش را قطع کرد و جواب داد: «آره فقط یک کم دلم گرفته، توی اتاق که بود احساس می‌کردم که تمام سقف و دیوارها دارند هی به من نزدیک و نزدیکتر می‌شن، داشتند منو خفه می‌کردند... حالا دیگر پاهای نسیم حسابی خیس شده بود ولی اصلا توجه‌ای به چیزی نداشت. باران آرامتر می‌بارید ولی آسمان هوس باز شدن نداشت، نسیم کنار جاده ایستاده و به پدر نگاه می‌کرد، می‌دید که پدر زانو زده و مقداری خاک از زمین در دست‌هایش گرفته و می‌گفت: «چقدر این خاک سرده... پدر داشت به باغ نگاه می‌کرد و متوجه نسیم نبود. هوا خیلی سرده» نسیم فکر کرد که چرا صدای پدر اینطوری شده... » نسیم جلوتر آمد و خواست چیزی بگوید: «پس تو چرا نمی‌آری؟» اما پدر دیگر به او نگاه نمی‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.