Skip to main content
فهرست مقالات

در شهر «ته لیو» (تکه ای از رمان «باد و باران»)

شاعر:

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : اسپانیا، زن، گارسون، شراب، تابستان، فاشیست‌های، نگاه، دفاع، پشت میز، تابستان دور اسپانیا

خلاصه ماشینی:

"(وقتی‌ امروز طرح‌های آروش را به خاطر می‌آورم،لبخندی غرورآمیز بر لبانم ظاهر می‌شود،در مقایسه با آن‌چه در سال‌های‌ اخیر،در ته‌لیو و شهرهای دیگر انجام‌ شده است،طرح‌های آروش کودکانه به‌ نظر می‌آید،ولی این موضوع دیگری‌ است). میز و صندلی‌ها،کاملا ساده‌ و ارزان قیمت بود؛پرده‌هایی که جلو پنجره‌های بسته آویزان کرده بودند،از پارچه‌های نخی کوک‌دار انتخاب‌ شده بود؛چراغ‌های سقف را با نوارهای‌ کاغذ زینت داده بودند؛در یک کلام، آن‌چه در آن‌جا دیم،نه تنها با سلیقهء بد تهیه شده بود،بلکه به خوبی نشان می‌داد که‌ صاحب‌خانه،به پایداری مرکز پنهانی خود، چندان امیدی نداردو سعی می‌کند تا آن جا که ممکن است کمتر خرج کند. -خیال دارید چه کسی را پیش من‌ بفرستید؟ -خودتان انتخاب بفرمائید،با ژست سر خود را برگرداند و میز کناری‌ را نشان داد،کدام یک از آن‌ها؟ پشت میزی که در کنار من بود،سه‌ زبان با چهره‌های خسته و رنگ پریده و چشمانی گود رفته نشسته بودند. من اعتراض می‌کردم‌ ولی رئیس سانسور،پشت سر هم مرا سرزنش می‌کرد: -تو به اسپانیا چه کار داری؟چه‌ وجه مشترکی با اسپانیایی‌ها داری؟چرا پیش‌آمدهای اسپانیا،را این‌طور زیر ذره‌بین می‌گذاری؟حکومت ما،ژنرال‌ فرانکو را به رسمیت شناخته است. وقتی زن دربارهء زندگی پر اندوه‌ خود،دربارهء شوهرش که در جبهه‌ کشته شد و در این باره که چرا به خاطر نیاز به حرفهء امروزی خود رو آورده است، صحبت می‌کرد،سینیوآلون سو به من‌ خیره شده بود،نمی دانم چطور مرا شناخته بود!من هم به او نگاه می‌کردم،به‌ چهرهء خشن او،که قیافهء گانگسترهای‌ فیلم‌های هولیوود را به یاد می‌آورد و،به‌ نظرم رسید که دوباره به زمان گذشته‌ برگشته‌ام،گذشته‌ای که هیچ کس‌ نمی‌خواهد آن را به یاد آورد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.