Skip to main content
فهرست مقالات

مسابقه داستان نویسی - مرکب زار

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"عرق نشسته روی پیشانی و شقیقه گلنار و کرامت در نور آتش برق می‌زد. شیر محمد از فاصله بین چوب‌ها گلنار را دید،که هراسان ایستاده و به کرامت خیره است. شیر محمد غرید: -خودته واندی،نذاری چوبشه بچرخونه،نفسشه بریدی‌ها اسکندر جان گرفت و چوب بازوی راست کرامت را لمس کرد. چوب کرامت از دستش رها شد،پرید و تا اسکندر را بگیرند،کرامت زیر چهار ضربه چوب دیگر از میدانچه رانده شد. کرامت نگاهش کرد و حرف‌های گلنار در گوشش زنگ‌ انداخت: -ننه‌م،دوشنه‌1می‌گف،کرو سنگی نیست که رو سنگ تو بند بشه. کرامت دلش می‌خواست،رویش را داشت تا یک بار دیگر هم رقص گلنار شود. کرامت ایستاده،و مردمک‌هایی را که داشتند در پیش روی سفیدی چشمانش گم‌ می‌شدند به آتش دوخته بود. شیر محمد پاشد،دست‌هایش را بالا برد،لرزی به شانه‌هایش انداخت و بلند گفت: -ها بزن،ماشاء اله،هی،هی،یاد جوونی. شیر محمد بلند گفت: -گلنار عمو،کرو چوب خورد تو می‌لنگی؟ بلند خندید. باد لور گهگاه می‌آمد و قطع می‌شد: -بابا،بابا،این بادلور چه بدجنسی داره،نداره؟وختی میا هوا گرم‌تر می‌شه. در هوا رها بود و با صدای وحشتناکی می‌خندید و بریده،بریده می‌گفت: -می‌خوای بری غریبی،می‌خوای بری خلیج؟بری به چه کار،کار کنی؟هه،هه،هه‌ پس کاسه گدائیتم ببر،پاشو برو لگن مسی را وردار با خودت ببر،می‌خوای گلو رو بگیری؟از گلوت پائین نمی‌ره. صدای تند و وحشی ضرب آهنگ دهل همراه نفیر سرنا بلند بود. پاچه‌های شلوارش را با دست بالا گرفته بود و می‌غرید: -می‌گن از آبه،خوار و مادر این آبو... کرامت در زنجیر دست‌های حلقه شده،دهانش را به فریاد گشود و دردی را به جان گلنار انداخت: -گلی،های،گلی،هاجرو رو بپا،ورپریده،سهرابو نرفتش."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.