Skip to main content
فهرست مقالات

ناگاه...

شاعر:

خلاصه ماشینی:

"محمد رضا طاهریان یوسف و زلیخا انگاه که زلیخا خنجر و بوسه را بر خوانچه عشق نهاد و خشم‌ بر بازوان مبت چنگ زد خوانچه باژگون آمد و همچون تکه‌های تهمتی‌ به خاک ریخت‌ دریغ‌ که هزار باغ بنفشه پرپر شد باز بر شانه یوسف نشست‌ تا این غلام‌ سالار قبیله عاشقان باشد و بانوی عشق‌ به سان شندره سوگندی‌ از قامت گناه‌ به زیر افتاد زلیخای غمگین!اگر خنجری نبود بستر ناکام تو معبدی بود و تو عاشق‌ترین زنان روی زمین بودی‌ آه،اگر خنجری نبود. با آخرین ستاره که افتاد چون آبگینه د رسفر پرتاب‌ در دره‌های سبز سحر گاهی، همراه نیزه‌های ستاک نور ناگاه!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.