Skip to main content
فهرست مقالات

داستان کوتاه: قتل در انبار غله

نویسنده:

مترجم:

(4 صفحه - از 108 تا 111)

خلاصه ماشینی:

"صدای ارباب باز هم او را دنبال کرد:ابو القایر بایست. روز بعد ابو القایر شنید که تمام اهل آبادی می‌گویند او دختر بیچاره را مورد تجاوز قرار داده، به قتل رسانده و فرار کرده است. شهر قاهره، شهری که می‌باید او را در خود پنهان کند و روزی او رابدهد کجاست؟چقدر می‌باید با پاهای بادکرده بدود، تا مسافتی را که قطارها در چهار ساعت پشت سر می‌گذارند، طی کند؟ صدای مزرعه‌بانی به گوشش خورد، ابو القایر نزدیک بود از ترس زهره ترک شود. » ابو القایر که اشک در چشم‌هایش جمع شده بود، جواب داد:«مرا اعدام خواهند کرد» کسی لگد دیگری به او زد و گفت:ارباب عبد الجلیل نمی‌گذارد که تو را اعدام کنند. درحالی‌که مردم او را با نگاه دنبال می‌کردند، ابو القایر به رفتن ادامه داد، و خیلی زود به سان یک رؤیا دیگر اثری از او باقی نماند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.