Skip to main content
فهرست مقالات

در حاشیه اسطوره: ایرج

نویسنده:

(5 صفحه - از 554 تا 558)

خلاصه ماشینی:

"نباید مرا تاج و تخت و کلاه شوم پیش ایشان روان بی‌سپاه فردوسی از قبل خود را از مسئولیت مبرا کرده است، او به نظم کشنده داستان از خامه و زبان دیگریست و راه هرگونه سؤالی را بر خواننده مسدود می‌کند وگرنه می‌شود پرسید: چرا فریدون پسرانش را به کاخ دعوت نکرد تا ادعای آن‌ها را در جمع سران قوم و مؤبدان و اندیشمندان به رأی بگذارد؟ چرا فریدون خود بدیدار فرزندان عاصی و جنگ‌طلب نرفت تا با آن‌ها گفتگو کند، آیا به جان خود ایمن نبود، آیا جان خود را از جان فرزند سوگلی و عزیزش گرامی‌تر می‌داشت؟آیا فریدون قدرت و نفوذش را از دست داده بود که نمی‌توانست از فاجعه‌ای که خود از آن آگاه بود جلوگیری کند. حسد چشم‌ها را چنان کدر می‌کند که چهره زیبا و معصوم برادر دیده نمی‌شود، حسد پتکی است که بدون اراده بالا می‌رود و بفرق بیگناهی که می‌تواند ایرج باشد فرو می‌آید، تقدیر دست سلم و تور را آلوده خون برادر می‌کند تا بعدها آن‌ها را نیز دچار قهر طبیعت کند تا در داستان‌ها بگویند و بسرایند که برادرکشی شوم است، آدم‌کشی زشت و بدعاقبت است، «هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت» تا مولانا بگوید، «این جهان کوهست و فعل ما ندا» ."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.