Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: پچ پچه ای در درون

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : مادر، خدا، خونه، خانم پرستار، خانم دائم سرش، غیرتش رفته‌ن وردل زن، کار، هفته‌ای یه روز، روز می‌رم دیدنش، دختر یه

خلاصه ماشینی:

"س آی اقدس!مادر دلم برات تنگ شده، دلم برای بچه‌هات لک‌زده، الهی قربونت برم، قربون اون زندگی تمیز دسته گلت برم. اقدس!مادر حالا چی می‌شه به جای اینکه جمعه به جمعه ببینمت هر روز صبح چشامو تو چشمات واز کنم؟مث اون روزهایی که تو چشاتو توی چشای من واز می‌کردی، می‌خندیدی، نوازشت می‌کردم، شیرت می‌دادم، تروخشکت می‌کردم. عوضش جمعه بعد براش رشته پلو می‌برم، غذایی که خیلی دوست داره. خودت می‌دونی که من وجدانم راحته، در حقش کوتاهی نکرده‌م هر هفته تلفنی حالشو می‌پرسم، ماهی یک بار می‌رم دیدنش، هرچی دوست داره براش می‌برم، آخه منم کار و زندگی دارم. اشک اومده تو چشات، از من دلخوری؟با عباس دعوات شده؟مینا مریضه؟آخه تو سه ماهه که نیومدی منو ببینی حالام اینجوری؟ قسمت می‌دم به علی منو نبر، مرگ مینا و محسن نبر، من به اینجا عادت کرده‌م، خب اگه سخته شیش ماه یه دفعه بیا دیدنم، هر وقت تونستی بیا، سالی یه دفعه بیا."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.