Skip to main content
فهرست مقالات

قاطرم، زنم و بزم (قطعه نمایشی طنز آمیز)

نویسنده:

مترجم:

کلید واژه های ماشینی : بزت، قاطر، زن، یوان رازون، اسپانیا، فرانکو، پلاخوزه، جنگ، زمین، جنگ داخلی اسپانیا نوشته‌شده

خلاصه ماشینی:

"یوان رازون:چرا این داستان بی‌ربط را برایم حکایت می‌کنی؟مادرت، سگ چلاق و کوره به من چه مربوطه؟ پلاخوزه:البته که به تو مربوطه!مادرم هر دفعه که این ماجرا را تعریف می‌کرد می‌گفت:«مردن هیچ خوب نیست. یوان رازون:(با پوزخند)از بزت می‌گوئی؟یک خورده با خودت فکر کن!ما تا حالا همه‌اش در این مورد بحث کردیم که چطور خواهد شد، اگر فرانکو جنگ جدیدی را شروع کند. ولی دست‌کم اینها اسپانیائی هستند، فکر کن اگر ایتالیایی‌ها بیایند چه اتفاقی خواهد افتاد، آنهم زیر فرمان افسرانی که کشتار و خونریزی برایشان آب خوردن است؟یا مثلا سربازان مراکشی؟ پلاخوزه:من نمی‌فهمم، آخه سربازها چرا باید به ده ما سرازیر بشند؟خوب آن‌ها می‌توانند آنرا دور بزنند؟ یوان رازون:خودت که می‌دانی سرباز گرسنه است و برای پیدا کردن خوراکی به هر سوراخی سر می‌کشد. پلاخوزه:یعنی چه، آلمانی‌ها هم می‌خواهند از قبل کشور فقیر ما بخورند؟ یوان رازون:فقط آلمانی‌ها؟فکر می‌کنی که موسیلینی به خاطر هیچ‌وپوچ سربازان خود را به اینجا فرستاده است. پلاخوزه-هم می‌خواهد چیزی بگوید اما نمی‌داند چگونه شروع کند-بالاخره می‌گوید:شاید یکی از شماها هم قاطری دارد مثل«فلیسیانا»ی من، زنی هم مثل«په‌پیتا» و یک بز مانند«فلورینده»که آنرا دوست داری حتی اگر تمام پشمش پر از شپش باشد و شیر کم بدهد. یوان رازون:آدم حسابی، تو که دوباره شروع کردی و از شپش‌های بزت می‌گی؟ پلاخوزه:الان می‌گم چرا؟حتی شپش‌ها هم به دهقان ربط دارند، و نه فقط به زنش، زیرا تو با چشمهای خودت می‌بینی که آن‌ها شیر بزت را می‌مکند، هرچند خیلی کوچکند ولی تو باید شر آنها را از سر بز کم کنی در غیر اینصورت بزت نفله می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.