Skip to main content
فهرست مقالات

در راه

نویسنده:

(8 صفحه - از 1142 تا 1149)

کلید واژه های ماشینی : گندم، دشت، لبش، زمین، دخترهای، نفس، سایه، سرمان، سیاه، ماشین‌ها

خلاصه ماشینی: "دشت خلوت بود، دشتی که هنوز در آن گله به گله گندم بود. خرمن‌جاها را دیده بودیم، نقش گاو نری را که به گاو آهن بسته بودند، حتی دست زنی را دیده بودیم که ساقه‌های گندم را به تیزی داس گرفته بود، درو کرده بود. بوی تن زن را شنیده بودیم و قامت زن در خیالمان آمده بود و قامت مردان پشت خمیده، قوز کرده زیر بار گونی‌های گندم. ورگشتیم و هرچه ریخته بودیم روی زمین ورداشتیم و راه افتادیم تا راه به جایی ببریم، صدای خفه شلیک چل‌چله از دور می‌آمد. آنکه زخمی بود، گفت:«مرا با خودتان ببرید»بیست و دو ساله بود. گفت:«بنا بود عروسی کنیم. خون نشست کرده بود روی شلوارش، لکه‌ای قرمز که به چشم می‌آمد، توی ذوق می‌زد و دل آزار بود. » گفت:«برویم» زیر بغلش را گرفتیم، بلندش کردیم و راه افتادیم. به او نگاه کردیم بی‌رمق بود، با چهره تاسیده و چشم‌های خشک، عکس را از توی جیب بغلش بیرون آورد. خودش گفت:«شانزده سالشه»و به چشم خواهری قشنگ بود. دخترهایی که سرراهشان ایستاده بودیم، دخترهای لوند، شوخ، باحیا، خجالتی، دخترهایی با چهره‌های سرخ و سفید، چشم‌های سیاه دخترایی که زیر ابرو ورمی‌داشتند و لب‌هایشان قرمز بود. آنکه زخمی بود، گفت:«دهانم خشک است. پشت سرمان زوزه گرگ می‌آمد و گاه چشم درشت و قرمز ماشینی که گمان می‌کردیم برآن مسلسلی سوار کرده‌اند و می‌توانست شلیک کنند و نمی‌کردند. » ولش نکردیم، در پتویی که برایش تیار کرده بودیم خواب بود. خون از شلوارش و دستمالی که روی آن بسته بودیم نشت کرده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.