Skip to main content
فهرست مقالات

کولی ها (تکه ای از رمان باد و باران)

نویسنده:

مترجم:

(11 صفحه - از 521 تا 531)

کلید واژه های ماشینی : کولی‌ها، زن، شراب، لااوریکا، آروش، بوسوآنکا، زامبی‌لا، کولی ها، سیگه نوش، نگاه

خلاصه ماشینی:

"-شما را به خدا کاری بکنید!بی‌شوهر چه کند؟ هنیژ جوان و خوش‌رو، چشمکی به ما زد و به مادر بیچاره گفت: -همه چیز روشن است!داماد را برده‌اند ولی امیدوارم شراب‌ها را نبرده باشند. با رضایت، به اطاق ساده، ولی بزرگ و راحت نگاه کردم:بخاری آجری که تا سقف ادامه داشت، تخت خواب فلزی که با فرش زرد رنگی پوشیده شده بود و میزی در وسط اطاق، میزگردی که رومیزی آبی رنگی روی آن انداخته بودند. -این، مربوط به چه زمانی است؟در سال‌های جنگ جهانی اول نبود؟چه کس دیگری با تو بود؟«کیه‌را»نبود؟با روسری قرمز، ابروهای سیاه و صورتی گل گون؟و «تاناسه»کولی چطور؟با آن قد بلند و رفتار خشن و ناموزون؟همان که او را«بد قلب»صدا می‌کردند؟و همه شما، برای بویارین«آریزان» کار نمی‌کردید؟در«کلو کوچه وا»؟ زن چاق و بد قواره، که بی‌تفاوت به چپق خود پک می‌زد، از پرسش‌های من تعجبی نکرد و گفت: -چرات، کار می‌کردم... تابستان، مثل مردم رومانی، در آن‌جا می‌مانیم ولی زمستان، وقتی که نمی‌توان روی زمین کار کرد، برای پیدا کردن کار به جای دیگری می‌رویم. کولی‌هایی که ما را دوره کرده بودند، توی حرف یکدیگر می‌دویدند، درباره بدبختی‌های خود صحبت می‌کردند و مرتبا از ما می‌پرسیدند: -بعد از انتخابات چه خواهد شد؟ایا به ما اجازه می‌دهید، مثل سابق، زندگی کنیم و کسب و کار خودمان را داشته باشیم، یا جلو ما را می‌گیرید؟ -می‌گویند، شما خیال دارید ریش همه ما را بتراشید؟ -می‌گویند ما را مجبور می‌کنید، بچه- هامان را به مدرسه بفرستیم!می‌دانید ما از این کار خوشمان نمی‌آید رفیق دبیر!نمی‌خواهیم بچه‌هامان بی‌خدا بار بیایند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.