Skip to main content
فهرست مقالات

زخم نسیان - مسابقه داستان نویسی

نویسنده:

(5 صفحه - از 966 تا 970)

خلاصه ماشینی:

"رانندهء تاکسی که می‌خواست سر صحبت را باز کند،نگاهی به مرد گندمگون که اثر یک‌ جراحت روی گونه چپش بود کرد و گفت:می‌بخشید،آقا مثل این‌که شما فقط نصف‌ آدرستان را بلدید؟مرد نگاه خسته و مهربانی به راننده تاکسی انداخت و کمی جابه‌جا شد. رانندهء تاکسی که مرد کم‌طاقتی بود،بالاخره بعد از تلاش فراوان و این‌ طرف و آن طرف شدن و بعد از ده‌ها نگاه فکور از آینهء بغل ماشین،خیلی فشرده و سریع‌ پرسید:آقا شما از کجا می‌آیید؟مرد همچنان آرام نشسته بود،یک دستش را روی یک‌ زانویش و دست دیگرش را روی تنها بقچه‌اش که یازده سال را با او سپری کرده بود قرار داده بود. یک لحظه تمام از آینه ماشین در چشم‌های مرد خیره شد،و لحظهء بعد به خود آمد،تنها کاری که توانست انجام دهد این بود که پایش را روی ترمز بگذارد:خانمی بچه به‌ بغل آن هم درست در وسط خیابان جلوی ماشین. راننده‌ تاکسی که به نظر خودش مرد باهوشی بود و تا اینجا توانسته بود،مثل یک کارآگاه سر و سر این مرد را بفهمد،ادامه داد:می‌بخشید عربی هم به شما یاد دادند؟مرد نگاه کینه‌جویانه‌ای‌ به آینه ماشین کرد و گفت:نه تنها چیزی ندادند،که همه چیزم را گرفتند،آقا... به ذهن‌ خود فشار آورد:به یازده سال پیش فکر کرد،به همه چیز،به هوای آن سال‌ها،به کوچه‌ها، به خیابان‌ها،به مغازه ساندویچ فروشی سر خیابان که هنوز با همان تابلوی قرمز و در آبی با همان جوانک عینکی سربه‌هوا و شیطان،شلوغ بود. و بعد مثل کسی که در رویاهایش غرق شده باشد به دور دست خیره شد و گفت:یازده سال پیش که‌ رفت دیگر برنگشت،چه مرد گلی بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.