Skip to main content
فهرست مقالات

اشک شوق

(4 صفحه - از 40 تا 43)

خلاصه ماشینی:

"صبح روز اول ماه مهر بود مشهدی اکبر کارهایش تمام شده در کنار آبدارخانه‌ شاگردان مدرسه دورش را گرفته طبق‌ معمول از او سئوالاتی میکردند آنروز یکی از بچه‌ها پرسید مشهدی اکبر راستی این‌ مدرسه را چه کسانی ساختند؟یادت میآید؟ مشهدی اکبر آهی سرد کشیده گفت بچه‌ها خدا بانین این مدرسه را بیامرزد چه‌ مردان خیر و متدینی بودند علاوه بر اینکه‌ بخشی از اموالشان را در پیشبرد مدرسه و تعلیم و تربیت مصرف میکردند عملا در کارهای اجرائی مدرسه شرکت کرده شبها برای بزرگسالان درسهای قرآن و اصول‌ عقاید تدریس میکردند با همت و ابتکار برای مدرسه سالن نمازخانه‌ای ساخته‌ آنرا با زیلوهای یزدی مفروش کردند در آن‌ زمان مدیر مدرسه مرد متدینی بود که‌ صبحها در تاریکی بمدرسه آمده بکار خدمتگذاران نظارت میکرد در فصل زمستان‌ وقتی همه جا را برف میپوشانید بکمک‌ خدمتگذاران همه برف را به بیرون مدرسه‌ انتقال داده وقتی بچه‌ها بمدرسه وارد میشدند از برف اثری نمیدیدند همه‌ معلمان از او حساب میبردند اگر معلمی دیر میآمد با لبخندی عذرش را خواسته میگفت‌ آقای..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.