Skip to main content
فهرست مقالات

نپرسیدم

(2 صفحه - از 40 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : که‌چه سان عمر گذشت، جوانی، فکر، نوجوانی، کودکی، شادی، عمر گذشت معنی‌اش، که‌چه سان، زندگی، حق

خلاصه ماشینی: "بنام خدا ؟؟؟انما خلقناکم عبثا و ان‌کم الینا لا ترجعون آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفردیم و آنکه شما بسوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟ نپرسیدم طی شد این عمر،تو دانی به چه سان پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر منست این که خودم میدانم که نکردم فکری که تامل ننمودم،روزی،ساعتی یا آنی که چه سان میگذرد عمر گران؟ (به تصویر صفحه مراجعه شود) کودکی رفت به بازی،به فراغت،به نشاط فارغ از نیک و بدن و مرگ و حیات همه گفتند:کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان که پس از این دگرش،فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن من نپرسیدم هیچ که پس از این ر چه رو توان خندیدن نتوان فارغ و وارسته ز غم همه شادی دیدن؟ همچو مرغی آزاد،هر زمان بال گشادن؟ سر هر بام که شد خوابیدن؟ من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟ هیچکس نیز نگفت. با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان دی بگذشت؟ آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟ نه تفکر،نه تعمق،و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و مسخرگی چه‌"توانی‌"که ز کف دادم مفت من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت قدرت عهد شباب بقیه در صفحه 55 بقیه از صفحه 14 میتوانست مرا تا بخدا پیش برد لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.